تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
برادرزاده‌هاى والى كه سر از ربقهء اطاعت او پيچيده و متابعت مانع را گزيده بودند به دست‌درازى محال عربستان روان مىگردد . و در همان اوان عبدى آقاى رومى كه كوتوال قلعهء قرنه بوده از سوء سلوك و ستمكارى آن خوار پيداى مذلت و خوارى ، فرارى گرديده كما هى حالات را نزد والى اعلان مىنمايد . چون به اعتبار سوء سلوك آن قافله‌سالار اهل عناد و لجاج با وفد حاج به فحواى صدق‌انتماى
« إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا »
205 تنبيه و تأديب آن مهادنت مجانب ، واجب و به ترغيب و تحريص عبدى - آقا به فتح قلاع قرنه و سويب كه از متممات تأديب آن شقاوت كسيب بوده ، طبع والى ، حريص و راغب گرديده بوده سيصد نفر از تفنگچيان جلادت‌نشان به عبدى آقاى مزبور داده به فتح قلعهء قرنه مأمور مىسازد . و مشار اليه در همان شب « كالريح العاصف و البرق الخاطف » از رود پنجاب ، مرور و از دروازهء عماريه داخل قلعهء مزبور گرديده بلا توقف مانند بلاى ناگهانى و نازلهء آسمانى به خانهء سياح غلام مانع كه به امر كوتوالى قيام داشته نازل مىشود . و غلام مانع ( 127 آ ) بلامانع لامر الله به تيغ بىدريغ ، فانى و تباه گرديده قلعه به تصرف در مىآيد . و على الصباح به پاميانى بريدى سياح ، مقدمهء قتل سياح را معلوم والى ساخته به ارسال كمك استمداد مىنمايد . سيد عبد الله ولد والى به معاونت او با جمعى از شجاعان 206 عرب عازم گرديده اولا به كنار قلعهء سويب مىرسد و آن قلعه را به زور بازوى جلادت و مردانگى به حوزهء تصرف در آورده حيازت آن را به عهدهء اهتمام احدى از مشايخ نموده داخل قلعهء قرنه مىشود . و بعد از وصول اين اخبار به سمع مانع نابكار ، با جمعى از اعراب سوسمار اطوار ، بر سر قلعهء قرنه روان گرديده به جهت سد طرق و معابر كمك و معاون ، آب به صحرا انداخته ارادهء يورش مىنمايد . والى بعد از اطلاع ، به اجلاد جياد ، آن فئهء ظلم‌نهاد را تعاقب نموده چون آن شقى تيره روزگار را معلوم بوده كه به مقتضاى [ مصر ] ع :
من جرب المجرب حلت به الندامة 207
از مقابلهء آن فوج قيامت اقامة اثرى جز ندامت نخواهد بود ، فرارى گرديده كوچ و بنه و اموال و اسباب آن شقاوت انتساب به حيازت التهاب و استلاب غازيان نصرت اياب در مىآيد . و والى حقيقت حال را معروض سدهء سنيهء عظمت و اجلال نموده بنابر آنكه آن گمراه تيه ضلالت و شقا چنان كه با خاندان آل عثمان طريق عصيان و دغا مىپيمود با اين دودهء خلافت‌نشان نيز در نفاق و طغيان گشوده بود و تغافل در بازخواست از حركات ناهنجار آن ضلالت شعار باعث ازديار مواد فتنه و فساد او مىشد ، به مقتضاى تشييد مبانى ( 127 ب ) صلح و دوستى ميان اين دو دودهء سلطنت و اقتدار ، جدايى منظور نظر كيمياآثار نگرديده والى را در ازاء تصرف قلاع و تنبيه آن گم‌گشتهء تيه‌گمراهى ، مورد