تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
جماعت مين قشلاق ، قلمى داشته قريب به دو هزار كس از آن جماعت به اتفاق قلماق وارد گرديده ، در آن حين ، سپاه آلام و اسقام ، حايز قلعهء بدن والى و الا مقام گرديده بنيان قوى و حواسش ، متزلزل اساس مىگردد . و جماعت مين قشلاق و قلماق نيز به يغماى رعايا ، قيام و پس از آن ، به اقدام مراجعت ، رفع اقدام مىنمايند . در آن حين خبر ورود اوزبكيهء نامسعود ، مشهور و اجتماع جنودى از ايشان ، پذيراى ظهور مىگردد و والى هر چند اظهار آن مىنمايد كه : « در اين وقت صلاح كار از اين قرار است كه به استحكام قلاع پرداخته عرض مضمون
« فَأَخافُ أَنْ يَقْتُلُونِ »
173 به دربار حشمت مقرون نماييم » ، ريش‌سفيدان تركمان به فحواى « خاين خايف » از اين صلاح ، متخالف گرديده مىگويند كه : « به مضمون همه دانند كه « الجنس الى الجنس يميل » 174 شما را به علت مجانست با طايفهء اوزبك ، كمال استيناس و ما را گمان تمهيد شما به افناى ما و غايت هراس است . بايد كه بىشايبهء ريب و ريا ( 121 ب ) سل سيف و غابه روى اعداى دغا نموده و زنگ وجود ايشان را به مصقل تيغ مصقول ، از صفحهء جهان زدود . » لاعلاج والى به متابعت آن قوم غالى ، به تصادم اعداء ، در معرض
« لَقَدْ لَقِينا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً »
175 در مىآيد و در هنگام تلاقى فريقين و تلافى ماجراى فىمابين ، جمع كثيرى از جماعت مين قشلاق « من نجى برأسه فقد ربح » گويان ، رو به راه اوطان مىگردند و والى با يكهزار و دويست كس از طوايف تركمان و رعاياى آن مكان در بحر بىكران كارزار ، غوطه‌ور و در اندك زمانى ، طوفانى گرداب شور و شر شده با دل مهموم ، مهزوم مىگردد . و به ناخدايى اعانت يوسف خواجه شيخ الاسلام و پيرنظر اتاليق تكه و صاين كه صاين كشتى حيات او گرديده بودند ، از چار موجهء آفات به ساحل نجات مىرسد و به اتفاق سيصد كس از جماعت شكست‌خورده و رعاياى خوارزم ميان ارسارى سكنهء تجن مىآيد . و غب ؟ ؟ ؟ ذلك رسولى از نزد ريش‌سفيدان اوزبك و قاضى و مفتى چغتاى آمده عرايض مشتمل بر ندامت از حركات به اشامت خويش و اظهار اطاعت و بندگى بيش از پيش آورده تقرير مىنمايد كه : « مضى ما مضى ، اكنون چنانچه شيوهء مهادنه را به مقتضاى « الصلح خير » كارفرما و شيمهء مداهنه را به فحواى
« وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ »
176 پذيرا گردند ، رقاب در رباق اطاعت و اعناق به قيود رفاق و متابعت درمىآيد . » ريش‌سفيدان تركمان ، راضى به صلح نگرديده رسول مزبور را محبوس مىدارند . و طاعنان ( 122 آ ) اوزبكيه در ولايت اورگنج و شه‌زياده ، شيوهء يغما و تاراج را رواج داده جمعى كثير و جمى غفير از رعاياى آن ولايت را اسير و برخى را قتيل تير و شمشير مىسازند . چون اين خبر وحشت‌اثر ، مقروع مسامع مجامع اولياى دولت قاهره گرديده تركمانان تكه و يموت را كه به نوازشات و الطاف ، بهره‌مند و به اصطناعات و اعطاف
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 139 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم