شرع مستقيم ، روگردان شود ، در تاريك شبان
« يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ »
183 فتن و مضلات به چاه آفات درافتد و از استنارهء نور هدايت الهى در تيه غوايت و گمراهى به فحواى
« وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُورٍ »
184 دور و مهجور ماند .
پس آن سعادتمندى كه به داس سيوف معوجه ، گلشن دين احمدى را از خس و خاشاك كفر و اشراك پاك گرداند 185 و از آب پيكان تير و سنان ، سنان شقايق حقايق حدايق ايمان را سيراب و ريان دارد و در بهار دولتش ، گلشن هميشه بهار
« لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ »
186 در هر صبح و سحرگاه در فضاى گلستان توحيد ، بر شاخسار زبان احرار و عبيد ، شكفته و خندان و به دو ريحان با ريعان
« مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ »
187 در گاه و بيگاه ، آغشته به بوى عنبربوى « عليا ولى الله » در ساحت ايقان ، از جنان حنان و گريبان جان اهل عرفان ، سر برزند ( 124 آ ) يقين كه از هبوب نسايم انفاس رحمانى ، گل صد برگ
« أَ لَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ »
188 در سرابستان آمال و امانيش شكفتن آغازد و تربيت باغبان رحمت سبحانى ، نهال اقبالش را در دوحهء اجلال ، مثمر ثمر سعادتمدرك
« وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ »
189 سازد .
چنانچه نمودارى از اين مقال خجستهفال ، در بهار سلطنت اعليحضرت شاهى نمودار گرديده و آن ، چنان بود كه در اواخر تنگوزئيل سيد فرج الله والى عربستان مكرر به عرض عاكفان آستان عرشبنيان رسانيد كه مانع 190 ريشسفيد اعراب منتفج كه به مكر و حيله و استيلاى عشيره و قبيلهء خويش الكاى بصره را از تصرف روميه گرفته است ، به مقتضاى
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
191 اشتعال آتش استحصال آن كام ، ديگ طمع خامش را به جوش آورده پاى خدعه و احتيال در مقام دستدرازى آن محال نهاده و با اعراب بنى كعب كه از اتباع موالى اين حوالىاند ابواب نزاع و جدال گشاده چنانچه از مقرّ فرمان قضاقرين به امر واجب الاذعان
« جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ »
192 مأمور گردد ، قدم اهتمام در مقام تنبيه و تأديب آن نفاق التيام نهد .
و چون آن نفاقپيشه ، مكرر كس به درگاه جهانپناه فرستاده به وساطت خامه و نامه ، اظهار اطاعت و انقياد و اخلاص نسبت به مقيمان آستان عالميان مناص مىنمود و ظاهرا طريق اطاعت و انقياد به قدم جدّ و اجتهاد مىپيمود ، سخنان والى را به اعتبار آنكه اخبار محتمل صدق و كذب مىباشد و هر فرد ( 124 ب ) انسانى نيز از اغراض نفسانى ، برى نمىباشد ، 193 مسموع سمع قبول نداشته ، در جواب مقرر مىداشتند كه : « چون ذات همايون به حيلهء تخلق به اخلاق الله محلى و مشحون است ، به مؤادى
« إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ »
194 مادام كه او مبتدى به حركت 195 ناشايستى نگردد ، اصرار در اضرار او پسند طبع همايون و به صلاح دولت روزافزون ، مقرون نيست بلكه ضمنا والى مزبور را به صلح با يكديگر و اجتناب از التهاب نايرهء شور و شر ، مأمور مىداشتند تا آنكه صقر برادر مانع به ارادهء مير حاجى و بردن اهل حاج از راه بصره به