جماعت ، ملحق معسكر خان مزبور مىگردد . و از آنجا عنان عزيمت به صوب تسخير قلعهء زه كه از مساكن تركمانان بوده ، منعطف ساخته تركمانان مزبوره پنجاه سوار و دويست خانوار بودهاند . قبل از آنكه در درون قلعه ، محصور و به جدران رويين خشت و زوبين مسور گردند ، به مساعدت اقبال ، استقبال نموده بالطوع و الرغبه منادى نداى
« ادْخُلُوها بِسَلامٍ آمِنِينَ »
164 و از زمرهء متابعين و جملهء مطاوعين مىگردند .
والى دو روز در آن قلعه ، متوقف و پس از آن به قصد تسخير قلعهء كوچكى سبك - عنان مىگردد . و جماعت اوزبكيهء محافظين آن قلعه به حصانت و رزانت آن ، مستظهر گشته در متابعت و مبايعت ، ممانعت مىنمايند . والى به محاصرهء آن حصار فرمان داده به اندك تلاشى از سپاهيان دلير ، قلعهء مزبور ، تسخير و اهل آن ( 118 ب ) دستگير و اسير مىگردند . و از آنجا قصد استملاك قلعهء خيوق كه كل محمدى كه طايفهء اوزبك او را به امر ولايت اختيار نموده بودهاند ، مىبوده ، نموده . چون خبر مزبور به كلمحمد مذكور مىرسد ، با آنكه قريب به دو هزار نفر با او بودهاند به فحواى
« وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ - الرُّعْبَ »
165 از غايت بيم و هراس قلعهء جرأتش شكسته اساس گرديده به تشييد اركان حصار و تشديدبنيان آن محكمهء استوار پرداخته حصارى مىشود .
چون والى و الا جاه ، با سپاه ظفرپناه به پاى قلعهء مزبور حلول مىنمايد ، به محاصرهء آن محكمهء مشيدة الاركان ، فرمان داده با بطال رجال ، در همان مجال ، قلعه را دايره - مثال ، احاطهء تام و مركزوار ، مطرح اقطار سهام مىنمايند . و تا مدت پنج روز ، از هنگامى كه مهر لماع ، به تير پرتاب پرتاب شعاع ، قلعهء زمين را تسخير مىنمود ، تا اوانى كه شام خونآشام سل سيوف مهندهء سيوف ظلام از نيام انظلام مىفرمود ، از طرفين ، سفير تير جگرگداز ، در گذار و التهاب نايرهء گيرودار ، در كار بوده كه در روز پنجم خبر ورود شش هزار نفر از اوزبكان ضال ارال و دو هزار نفر از قلعهء توت و يكهزار نفر از كوه شيخ خليل به معاونت كلمحمد مزبور و وصول ششصد نفر از ايل ارسارى و پانصد نفر از خضرايلى به اعانت والى مىرسد .
والى دست از محاصرهء قلعه برداشته به استقبال معاونين خود استعجال نموده بعد از التحاق و اتفاق ، ثانيا به عزم محاصرهء قلعهء مزبوره ، صرف عنان مىنمايد كه اوزبكان مخالف نيز رسيده فى ما بين ، آتش كارزار مشتعل مىگردد و به حكم
« كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ »
166 ( 119 آ ) به يارى ناصر ذو الجلال ، آن قوم خسرانمآل را منهزم و جمع كثيرى از ايشان را منعدم ساخته اكثرى از آن طايفهء نابكار را طعمهء شمشير آبدار و اموال و اسباب ايشان را غارتزدهء سپاه ظفرشعار مىنمايد . و از آنجا به صوب قلعهء مزبوره كه جمعى از آن طايفهء مكسوره ، آن را مفرّ فرار و مقرّ قرار خويش ساخته بودند ، كميت عزيمت تاخته از افتتاح آن قلعه نيز ، نسيم جانپرور
« إِنْ تَسْتَفْتِحُوا فَقَدْ جاءَكُمُ الْفَتْحُ »
167 به مشام مرام مجاهدان ظفراثر مىرسد . و كلمحمد مزبور با