ارجمند فرموده بودند ، طلب داشته بعضى از ايشان را به ملازمت سركار خاصهء شريفه سربلند و مقرر فرمودند . و ثانيا نزد والى رفته به تنبيه و تأديب طاغيان بدسگال ، اقدام و به تمكن و استقلال والى صاحب اجلال ، قيام نمايند . و ارال را نيز به حوزهء تسخير درآورده معتمدى را با جمعى از قبايل خود برگمارند كه من بعد عدوانپيشگان ظلم - انديشه را جمال 177 تمرد و تعدى نمانده قاطنان آن حدود ، از شر و شور هر باطل ، مطمئنخاطر و آسوده دل گردند .
و چون طوايف طاغيه از صلح تركمان والى مأيوس مىگردند ، به فكر حال و خيال مآل خويش افتاده به كنكاش اين معنى مىگرايند : « و تا حال به همراهى تركمانان بلخان ، نگاهدارى ولايت اورگنج مىنموديم . اكنون كه تركمانان مزبوره از اين جانب ، متجانب گرديدهاند ، پاس ولايت مزبور داشتى و علم استقلال افراشتى ، بدون معاونى ، در كمال اشكال بلكه از عداد امور محال است . » لابد سفيرى با تحف و هدايا نزد ايوكه خان والى قلماق فرستاده اظهار مىنمايند كه : « اگر خان و الا شأن ، همگنان را در ظل شادروان حمايت و اعانت خويش درآورده در دفع اعادى اين جمع ، تيغ حضانت از نيام حراست برآورده همگى منقاد و مطيع و فرمان منيع خان را جمع ، سميعيم . »
والى قلماق ( 122 ب ) نيز به اعانت ايشان جمعى از كفرهء باستيز را به مرافقت عرب تال ولد خود روانه و وعدهء اعانت و مراقبت مىنمايد . و آن كفرهء فجره با پنج هزار نفر از ظلمهء زشتسير به حدود درون و نومهين و باغباد آمده به استطالهء دست تطاول و درازدستى و استلاب و انتهاب هر بلندى و پستى مىپردازند . و اكثرى از رعايا به حدود درون و نومهين و براياى آن حدود كه بعد از اطلاع ورود آن جنود مردود به فحواى
« لَوِ اطَّلَعْتَ عَلَيْهِمْ لَوَلَّيْتَ مِنْهُمْ فِراراً وَ لَمُلِئْتَ مِنْهُمْ رُعْباً »
178 با كمال بيم و هراس فرارى محكمههاى مشدود گرديده بودند ، امان مىيابند .
و والى مدت دو ماه و نيم در ميان ارسارى توقف نموده چون ورود عرايض اوزبكيهء شوميه ، مشحون به استدعاى عفو زلات و عذرخواهى ، به سرحد عدم شاهى مىكشد ، كمك و چريك از طوايف تركمان طلب داشته به قصد تسخير قلاع غازى آهو كه در سمت اورگنج است ، روان مىگردد و در عرض راه از رسيدن دست تصرف اوزبكيه به قلاع مزبوره آگاه گرديده از آنجا به علت اقربيت طوايف تركمان ، به الكاى بسا آمده و از آنجا نيز به همان جهت ، نهضت نموده به درون مىرود . و تركمانان وعدهء اجتماع بعد از نوروز فيروز اودئيل داده اقرار مىنمايند كه در موضع تجن به معسكر والى ملحق گردند . و والى به انتظار فرصت و رسيدن هنگام ميعاد ، مترصد مىگردد . [ شعر ] :
بر عزم كامرانى فالى زدم كه روزى * يمكن كه گوى فرصت ( 123 آ ) در آن ميان توان زد