تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
متوهم بوده‌اند ، موازى چهارصد هزار تنگه ، توجيه و به عنوان مدد خرج ، تسليم جماعت تركمان و تكليف ماندن ايشان در آن مكان مىنمايند . جماعت مزبوره بعد از اخذ وجه مزبور ، راضى به ماندن نگرديده اظهار مىنمايند كه : « ما را به جهت ايصال خبر فتح و اثر اقبال ، به درگاه عرش‌مثال بايد فرستاد . و الّا اكنون روانهء مواطن خود گرديده ديگر مراجعت نخواهيم نمود . » چون والى در آن وقت به مخالفت خواهش ايشان عمل نمىتوانست نمود ، ريش‌سفيدان و كدخدايان را سواى جمعى كه به مناصب مأمور شده بوده‌اند به جهت رسانيدن نويد اين فتح نمايان به آستان آسمان‌سان ، روان مىنمايد . و جماعت مزبوره با غنايم بسيار وارد دار المؤمنين استرآباد گرديده صفحات روضات قلوب اهالى آن ديار را مسرت‌بار مىسازند . و چون جماعت مزبوره ( 120 ب ) موازى يكصد و بيست و پنج نفر بوده‌اند كه به درگاه جهان‌پناه ، مسارعت مىنموده‌اند ، بنابر كثرت ، ايشان را نگاه داشته مراتب مزبوره را به پايهء سرير خلافت مصير ، عرضه داشت نموده حركت و توقف ايشان را موقوف به فرمان و الا داشت . از آنجا كه تأليف و انتظام احوال و استقلال والى ذو اجلال ، مطمح نظر خورشيداثر و پيشنهاد خاطر عاطر بود ، تركمانان مزبوره را به درگاه معلى طلب داشتند و در حينى كه موكب همايون به عزم سير و شكار در قريهء پوده بودند ، جماعت مزبوره ، خاك سم سمند آسمان پيوند را كحل الجواهر ديده ساخته كارگزاران دولت ابدبنيان ، سرافتخار ايشان را از تشريف و خلاع ، به مهر لماع برافراشتند و دقيقه [ اى ] از بذل و عطاء به مؤادى
« وَ يَجْزِيَ الَّذِينَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى »
171 فرو نگذاشتند . و در حين مرخص ساختن آن جماعت به صوب مسكن و مأواء از جانب حكام استرآباد و درون و نسا عرايض مشتمل بر شكست والى از اوزبكيهء شوميهء ارال به موقف عظمت و اجلال رسيد و به علت متابعتى كه والى مزبور به تركمانان مغرور نموده بود ، آثار
« إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلى أَعْقابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خاسِرِينَ »
172 هويدا گرديده و تفصيل آن از قرار مكتوبى كه والى مزبور به ولد خود نوشته بود و به نظر خورشيداثر اعليحضرت شاهى رسيد ، بدين منوال است كه : « از روزى كه فتح ولايت خوارزم به نصرت ( 121 آ ) و فيروزى ميسر شد ، جماعت رعيت آن ولايت كه قلاع را به تصرف داده دل به اطاعت نهاده بودند ، از استيلاى خوف و هراس از جماعت ارال حق‌ناشناس ، مانند جرأت و اطمينان خويش ، جلاى مساكن و اوطان و از مال و عيال ، روى برتافته به مقر قرار و مفر فرارى كه يافته بودند ، شتافتند . و جملهء جماعت تكه و يموت و يمرلى دست به تاراج و يغما گشاده بعد از استيفاء حظ اوفى ، راه مسكن و ماوى گرفتند . » چون بايستى كه تسخير ارال و استيصال آن قوم بدسگال نيز شود ، رقمى به طلب