تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
مومى اليه را تاب توقف نمانده ، مراجعت و اموال مردم دو قريه از قراى سياه‌كوه را به استلاب و دواب و حيوانات ايشان را به انتهاب ميبر [ د ] . حاكم آنجا جمعى را به تعاقب فرستاده رد اموال و انعام و اسر دوازده نفر از آن قوم
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ »
153 مىنمايد . و آن بىدين مردود ، به حوالى قريهء بلدنران من 154 ( 117 آ ) محال جوانرود آمده به دلالت و استمالت كدخدايان و رؤساى آن حدود مىپردازد . و حمزه نام ، ملازم خود را به استتباع و استطواع قطان محال اورمان مأمور مىسازد . و چون كدخدايان محال مزبوره سر در ربقهء اطاعتش در مىآورند ، مومى اليهم را مخلع ساخته 155 روانهء قلعهء قلنبار كه از قلاع قريهء شهرزور و در كمال استحكام است ، گرديده به تعمير آن مىپردازد . و از قرار عرضى كه مهرعلى بيك نايب حاكم كرمانشاهان به دربار عظمت - مدار نموده بود ، چون آن مردود تبه‌روزگار از جانب خواندگار ، مأمور به اتفاق و التحاق مأمورين سفر بصره است ، مرتكب اين گونه امور و مهيّج مادهء شر و شور مىگردد كه به بهانهء اشتعال نايرهء فتن و فتور در آن سرحد و ثغور ، خود را از حركت سفر مزبور ، معذور دارد . مع القصه موازى شانزده هزار نفر از اكراد سقرمقر ، فراهم آورده دعوى استرداد بعضى از محال سرحد كردستان و تجديد مواد بغى و طغيان مىنمايد . و جمعى از اكراد انصار خود را با برادرزاده‌هاى ضلالت‌آثار ، به تاخت محال در نه و در تنگ و قلعهء زنجير مأمور ساخته آن وقود آتش نيران ، در ولايت مزبور ، ايقاد نيران تاخت و طغيان نموده به نهب و غارتگرى مزارع و قرى مىپردازد . 156 و خود در كنار آب شيروان نزول نموده روز به روز كس به امداد و اعانت ناهبين مزبوره مىفرستد .