نازلهء
« فِي ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَظِيمٌ »
140 گرفتار و به مضمون
« وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ حَتَّى نَعْلَمَ الْمُجاهِدِينَ مِنْكُمْ وَ الصَّابِرِينَ »
141 رهين آزمون و اختيار گرديدند ، ظلمهء شقاوت آثار ( 115 آ ) و عندهء عداوت شعار ، تيغ انتقام از نيام ظلم و ظلام كشيده در آن ملحمهء كبرى كه طريق فرار به مرتبه [ اى ] شعار گرديده بود كه آثار
« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ »
142 آشكار مىنمود ، به هر كه رسيدند ، شربت
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
143 چشانيدند و به فحواى
« قُلْ لَوْ كُنْتُمْ فِي بُيُوتِكُمْ لَبَرَزَ الَّذِينَ كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقَتْلُ إِلى مَضاجِعِهِمْ »
144 بىمحابا و چارسفك دماء جمعى كثير و جمعى غفير از مسلمانان ، پذيراى ظهور گرديده سردار و سلاطين و بقيهء سپاه به پاميانى بادپايان صرصر گذار ، خود را به قلعه و حصار رسانيدند و آن ستمكيشان ظلمانديش ، دست به استلاب و انتهاب بيش از پيش گشوده اموال و اسباب غازيان را به تاراج و تالان برده به جانب اوطان نكبتنشان خويش صرف عنان نمودند .
و آن غفلتزدهء غوايت توأمان ، بعد از ارتكاب به امر شنيعى چنان ، رفته رفته آگاه و پذيراى تيقظ و انتباه گرديده از نايرهء غضب الهى كه به مضمون صدق مشحون
« وَ لا تَطْغَوْا فِيهِ فَيَحِلَّ عَلَيْكُمْ غَضَبِي وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى »
145 موجب افناى آن شقى بىحيا مىتوانست شد و از سخط و بازخواست پادشاهى كه نمونه [ اى ] از آتش غضب الهى است و به فحواى
« نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ »
146 باعث سوختن خس و خاشاك وجود آن بىدين مردود مىتوانست گرديد ، پاى به دامن ادب كشيده زبان نفاق بيان به عذرخواهى گشاده به حكام اردلان و افشار و كرمانشاهان ، راه مراسلات ( 115 ب ) گشوده ، در صلح و التيام مىزد و راه التماس عفو زلات مىپيمود .
و نواب كامياب همايون به اقتضاى مرحمت جبلى و مقتضاى مصالحهء مشيّده ميان سلاطين آل عثمان و اين دودهء خلافتنشان ، مصلحت دولت ابد توأمان را در آن ديدند كه در اين وقت ، تغافل ورزيده بعد از اعلام اطوار و كردار آن مدبر تيرهروزگار به اعليحضرت خواندگار عظيم الاقتدار اگر لوازم صلح را منظور داشته به دفع و رفع او خط شريف صادر گردد ، فبها المراد و الا برق عالمافروز تيغ جانسوز غازيان ظفرنشان و نفير صفير جهانگير خشت و تير مبارزان نصرت توأمان و رواعد و صواعق قوارع و مقارع سرداران جهانگشا ، وجود بىبود آن مردود و تبعهء شياطين نمود او را عرضهء وجود
« كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ »
147 به باد فنا داده انجام كار آن خاكسار را مادهء اعتبار ديدهء عبرتبين اولى الابصار سازند و غايلهء شر و شور او را به مقتضاى
« فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ وَ كَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ »
148 از ساحت احوال خلايق و رعايا [ ى ] ودايع حضرت خالق البرايا پردازند .
لاجرم به ابو القاسم خان كه در آن وقت به سفارت روم براى گزارش تهنيت جلوس سلطان مصطفى خان و سلطان محمد خان بر سرير سلطنت قيصرى ، موافق آداب و رسوم ،