تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
خروش و جوش آيد ، از اطراف و اكناف به تراكم سحاب ازدحام و اجتماع و تصادم بروق اسنه و اسياف لماع به اشتعال شعلهء قتال و التهاب نايرهء جدال اشتغال نمايند . چون آذوقهء اكراد به لباس به اتمام رسيده و بدان جهت مضطرب گرديده ( 114 آ ) بوده‌اند به اتفاق اكراد جاف ، ارادهء جواز از رود مزبور نموده اكراد جاف خود به فحواى « الارواح جنود مجندة فما تعارف منها ائتلف » چون با ملازمان حاكم جوانرود ، اتحاد ذات و اتصال صفات داشته‌اند ، با ايشان همزبان گرديده از معبرى كه حاكم مزبور به محافظت آن مأمور بوده عبور و مرور نموده . بعد از ظهور اين خبر ، حاكم مزبور آتش جنگ را شعله‌ور ساخته و مستحفظين ساير معابر نيز به آن طرف تاخته اكر [ اد ] به لباس ، انتهاز فرصت مىنمايند و همت بر جواز معبرى كه رضاقلى بيك كلهر ، محافظ آن بوده مىگمارند . و در آن صوب نيز در ميان آب ، شعلهء حرب ، التهاب مىپذيرد و جمع 130 كثيرى از مخالفين شقاوت‌مآب ، در ميان آب به كماندارى غازيان عدوشكر 131 به آتش سقر مىشتابند . در آن هنگام سليمان شقاوت انجام ، خود را به معركهء قتال رسانيده نايرهء جدال [ را ] اشتعال مىدهد . در آن وقت غازيان كلهر به اميد وعدهء
« سَيُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ يُوَلُّونَ الدُّبُرَ »
132 به آن جمع خمر حمله‌آور گرديده عرصهء گيرودار و ساحت كارزار از تراكم گرد و غبار ، چون شب تار تيرگى دثار و التماع بروق لماع سيوف آبدار و اسنهء ماركردار ، آتشبار مىشود . و به تقاطر گلوله‌هاى توپ و تفنگ و تواتر قوارع روز جنگ ، هر لحظه ديوار حصار بدنى ، رخنه‌پذير و هر دم به صدمات متعاقبهء مقارعه بر وفق
« الْقارِعَةُ مَا الْقارِعَةُ وَ ما أَدْراكَ مَا الْقارِعَةُ »
133 بناى بنيان شهرتنى ، كسير و تسخير مىگردد . ( 114 ب ) و هر زمان به فحواى
« وَ أَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها »
134 از قرع و قلع رعاده و توپهاى سنگين ، زلزله و لولهء نايها به مقتضاى
« إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها »
135 در درون گنبد سما مىافتد . و هر ساعت فوج حواس ، از دهشت موج آن بحر هراس ، به خيال تباه
« وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ »
136 از شهربند دماغ ، گريزگاهى سراغ مىكند . [ شعر ] :
از آن آواز رفتى عقل از هوش * ببردى قوت سمع از سر و گوش
مع القصه در عين 137 گير و دار ، علمدار آن شقى ضلالت‌شعار به دست يكى از غازيان كلهر ، گرفتار و عرضهء تيغ آتشبار گرديده علم مزبور را به اميد آنكه علم‌آورى و نامدارى خويش سازد ، بدون آنكه به منطوق
« فَجَعَلْنا عالِيَها سافِلَها »
138 به نگون‌سازيش پردازد ، برداشته روانهء جانب نايب مىگردد . و چون قشون قزلباش آتش‌پاش حركت آن علم نكبت‌آثار را به طرف سردار ملاحظه مىنمايند ، به گمان انهزام سپاه كلهر و سلاطين و استيلاى آن افواج الشياطين ، به اضطراب تمام ، راكب مراكب بىزين و لجام و فرارى گرديده آثار شكست در ناصيهء احوال اهل ايمان ، پيدا و علامات
« هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً »
139 هويدا مىگردد . چون به تقدير داور كردگار و كج‌رويهاى سپهر بىمدار ، عساكر قزلباش ايمان‌شعار ، به