تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
در دادند كه روز ديگر از سر عجز و مسكنت ، به خدمت نايب ، مسارعت نموده قلعه را خالى و ملكهء مطاوعت را حالى نمايند . بنابرآن نايب ( 113 آ ) از جانب قلعه متجانب گرديده رستم بيك زنگنه را به كشيك اهل قلعه مقرر مىدارد كه در هنگام اقتحام ظلام ، آن فوج ظلام به راهنمايى تلبيس ابليس غدار ، فرارى ديار ادبار نگردند و خود در كنار رود شيروان به ضرب خيام و نصب اعلام فرمان مىدهد . شبانگاه كه زال زر خورشيد ، بيژن‌آسا در چاهسار اختفا سر به جيب خفا مىكشد ، رستم مزبور كه به كشيك قلعه مأمور بوده به بذل مال آن قوم ، فريفته و به حلى و حلل آن شمل دغل ، شيفته گرديده رخنه در سد راه آن طايفهء تباه و راه به آن فوج يأجوج اشتباه مىدهد و پردهء ناموس خود را به دست منحوس مىدرد . و آن جماعت بىعاقبت از قلعه برآمده با اموال و اسباب در آن طرف آب منزل مىسازند 126 [ و ] به اعلام آن سركردهء قوم ظلام ، قصه‌پرداز مىگردند . چون مردود خذلان‌آثار ، از واقعه خبردار مىگردد ، كس به استعانت و استمداد نزد اكراد به لباس بدنهاد فرستاده خود با يكهزار نفر به يك منزلى اردوى غازيان عدو شكار 127 آمده اولا به اميد آنكه سر شقاوت پيكر خود را از آن ملحمهء عظمى به سلامت برده بعد از اجتماع جنود شياطين نمود خويش ، راه مقابله پيش گيرد ، به پاميانى سفير ، عذرپذير گرديده اظهار ندامت از افعال سراپا قباحت مىنمايد . و به دست استغفار از جرم و سفاح ، در صلح و صلاح مىگشايد . بعد از آنكه سفير آن بدكردار شرير تشمير ، ذيل تقرير و اظهار ما فى الضمير مىنمايد ، امراء و امناء معسكر ، راضى به مهادنه و مداهنه نگرديده مىگويند كه : « ما از طرف باهر الشرف بندگان اشرف به امر ( 113 ب )
« وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ »
128 مأمور و در طى طريق مسامحه و مساهلهء غير معذوريم . » چون سليمان را معلوم مىگردد كه سران سپاه نصرت‌پناه به غير متابعت آيهء وافى - هدايت
« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ »
129 نيتى در ضمير ندارند و پاى ثبات و قرار در مقام اصرار اضرار آن مذلت‌آثار ، پايدار داشته به لطايف الحيل دست از آن مخادع پرحيل برنمىدارند و در اين وقت كه هنوز از انصار ضلالت‌شعارش خبرى نيست ، سل سيف عدوان با غازيان ظفر توأمان از قاعدهء عاقبت‌بينان برى است ، به بهانهء سقم و آزار ، از ميان قوم خود كنار گرفته اكراد به لباس كه به امداد آن اخوة الخناس آمده بودند به التحاق فئه [ اى ] كه از قلعه برآمده بودند شتافته نزد آن گروه مكروه ، جمعيت مىنمايند . و سليمان بىايمان ، جمعى كثير از اكراد شياطين‌نظير فراهم آورده از راه ديگر متوجه اردوى غازيان ظفر اثر گرديده در نزديكى اردو بر روى تلى منتهز فرصت مىنشيند و به اعوان و انصار خود ، اخبار مىنمايد كه گوش به آواز رعّادهء هوش‌پرداز ، داشته در هنگامى كه رعّادهء رعد خروش به