تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
الحال به قبضهء تصرف ( 111 آ ) و اقتدار من در آمده بوده است ، با سپاه شقاوت دستگاه خويش بر سر قلعهء مثبوش آمده آن قلعه را به تصرف خويش در مىآورد . در خلال اين احوال ، عليرضا نامى كوحاسى از الكاى اردلان به عنوان حرامىگرى بر سر ايلخى او رفته موازى صد رأس اسب او را به يغما مىبرد . سليمان مزبور مراسله به خان احمد خان حاكم اردلان مىنمايد كه : « اين رويهء سلوك ، خلاف مقتضاى همجوارى و و داد ، 118 بلكه باعث ازدياد نيران فتنه و عناد است . چنانچه خيول مسروقه رد نشود ، هر آينه به تلافى ، تلاقى خواهد شد . » چون مراسلهء او مسموع سمع قبول و خيول او ، مرسول نمىگردد ، مومى اليه نيز در مقام تلافى درآمده محال مكره را تاخت و تاراج و پا از حد اعتدال بيرون گذاشته به قتل و اسرقاطنان آن محال نيز اقدام مىنمايد و به همين متقاعد نگرديده دست يغما و تاراج به محال الكاى مريوان و اورمان گشوده چندين قريه از قراء آن ديار را در حوزهء تصرف خويش درآورده چون در آن وقت حكام مريوان و سياه‌كوه به سفر خراسان مأمور بوده‌اند ، از دربار ابهت و اقتدار لطفعلى سلطان حاكم گروس به محافظت الكاى مريوان ، مأمور و حاكم مزبور به عنوان چاپار وارد آن ديار شده برخى از قرى و محال مغصوبه را به ضرب تيغ و سنان جان‌ستان ، از سليمان خذلان‌نشان ، استرداد و به « زبر الحديد اسياف حديده » سد راه فتنه و فساد 119 آن يأجوج طينتان بدنهاد مىنمايد . چون آفتاب عالمتاب سلطنت نواب اعليحضرت ظل اللهى پس از غروب بدر منير ذات ( 111 ب ) ملك نظير نواب خاقان طوبى آشيان قدس‌مكانى از اوج بيت الشرف ابهت و جهانبانى ، طالع گرديده مقروع سمع همايون شد كه حركات ناهنجار سليمان شقاوت‌آثار ، به تحريك خان احمد خان حاكم اردلان و مشار اليه باعث هيجان مواد فتنه و فساد در الكاى كردستان است ، به جهت حسم مواد افساد و قطع غائلهء آن تيره‌بخت بدنهاد ، حاكم مزبور ، معزول و محمد خان به ايالت الكاى كردستان سرافراز گرديده روانهء آن ديار شد . در عرض راه حاكم مشاراليه به تجار آن ضلالت‌آثار كه به جهت فروش روغن روانهء قزوين بوده‌اند ملاقات نموده مقرر مىدارد كه جماعت مزبوره را نگاه دارند كه بعد از آنكه قراى ديگر كه هنوز در تصرف سليمان است استرداد شود ، به طريقى كه صلاح دولت دوران عدت باشد ، معمول گردد . آن مردود تيره روزگار ، از استماع اين اخبار ، باز با جمعى از اشرار ، بعضى از مراحل مريوان را تاراج نموده دستور سابق را پيشنهاد مىسازد . بعد از آنكه مراتب مزبور ، معروض رأى جهان‌آراى اشرف گرديد ، از طرف باهرالشرف ، فرمان واجب الاذعان به سردارى جانى خان كه در آن وقت به حكومت ارومى سرافرازى داشت ، صادر شد كه با سپاه خود و عساكر كردستان به اتفاق بيگلربيگى آنجا و حكام مكرى و هرسين و جاف ، از جوانب و اطراف ، تيغ‌كين از غلاف ، آخته و
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 128 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم