موسوم گرديده به دعواى خونخواهى برادران سلسيف ( 110 آ ) عدوان و با حسن بيك ، سلوك مسلك مخاصمت و طغيان مىنمايد . و فى ما بين آن دو مزور غدار ، كار به محاربه و كارزار رسيده در روز گيرودار ، آن دو برادر به قصد مبارزت ، تيغ عناد آخته بر سر هم تاخته بودهاند كه شطرنجى روزگار منصوبهء ديگر باخته و رخكارى در درستنشينى نقش مراد و راستروى شاه ، عارض و جلوهگر ساخته دست اسب حسن بيك برخنهء موشى در آمده از خانهء زين ، به ساحت زمين مىافتد و فرزينبند عرصهء حيرت گشته دستگير پيادگان سليمان و اسير بند و زندان مىگردد .
و اين مراتب چون معروض اولياى دولت قيصرى و دلاور پاشاى حاكم كركوك ، مشتعل ساز نايرهء كينهورى مىگردد ، در محل قراداغ فى ما بين سپاه روم و اتباع آن شقاوت رسوم ، مقابله و مقاتله رخ نموده از آنجا كه اوان ارتفاع كوكب منحوس آن شقاوت مأنوس بود ، ماهيچهء لواى عساكر روم در تحت الشعاع محاق ، گرفتار تيرگى امحاق گرديده عقدهء رأس رئيسشان از نيش عقرب جانگزاى تيغ بىدريغ ، گزند مىيابد و بقية السيف ، سر خويش و راه فرار پيش گرفته رعادههاى آتشبار و خيامن و اسباب بسيار به دست آن مدبر غدار مىافتد . و به قوت طالع وارون ، در همان گرمى ، قلاع شيب و سرچك و زلم و قلنبار و قزلجه را از تحت تصرف گماشتگان خواندگار بيرون آورده رفته رفته مآل حالش به جايى مىكشد و رونق كارش به مرتبه [ اى ] مىرسد كه از اطراف و اكناف ، احشام به لباس و ببه و غيرهم سر مطاوعت ( 110 ب ) در چنبر متابعت او درآمده 115 مالوجهات و مراعى و مواشى و ساير جهات خود را به سركا [ رى ] او مىسپردهاند . چنان كه در ايام زمستان كه مكان قشلاق احشام مزبور ، مرابع و مراتع شهرزور مىشده هر روز سه كيسهء زر كه مبلغ نود تومان بوده باشد ، به علت وجوه مواشى و مراعى ، و اصل سركار آن ضلالت آثار مىگرديده تا آنكه به فحواى صدق انتماى
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
116 بادهء غرور ، آن جاهل مغرور را سرمست نشاهء سركشى و طغيان ساخته به متابعت وساوس شيطانى و مرافقت هواجس نفسانى ، در فتنه و آشوب در سرحد كردستان ، باز و دست حرص و آز به لقمه [ اى ] كه نه درخور دهانش بود ، دراز نموده لواى خصومت با اولياى دولت اين خاندان ولايتنشان ، افراخت . و سيهكارى چنين را نيل جامهء رسوايى خويش ساخت و در زمان نواب طوبى آشيان قدسمكان قلعهء مثبوش را از تصرف مير عزيز سلطان حاكم مكرى گرفت و علتش آنكه چون تجار احشام آن شقاوت مقام براى خريد نمك به الكاى ارومى و ميانهء ايل افشار آمد و رفت مىنمودهاند و راه عبور و مرورشان در الكاى مكرى بوده ، مير عزيز سلطان خواهش راهدارى از تجار آن تبه روزگار مىنمايد و آن مغرور غدار ، تسليم اين امر را عار دانسته به مراسلات ناخوش ، سلسله جنبان سررشتهء عداوت و مخاصمت با مير عزيز سلطان گرديده به ادعاى آنكه قلعهء مثبوش سابقا از جملهء مضافات و ملحقات شهرزور 117 كه