تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 126

مساهمون:

ص١٢٦
كون و مكان را از شوارق شارق شوكت معانق خويش مانند روز فيروز ساخت . تيره‌بختى نگر كه آن غنودهء بستر جهالت و غوايت از تابش پرتو اين آفتاب مشرق هدايت ، باز ، چشم از خواب ارتياب و ضلالت نگشوده و به خيال آنكه اين سلطان سلاطين‌نشان ، در عنفوان زمان عمر و كامرانى و خالى الذهن از تجارب مآرب در طور جهانبانى است ، همان طريقهء فتنه و فساد و سبيل بغى و عناد پيموده با آنكه به فحواى
« وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنْقَلَبٍ يَنْقَلِبُونَ »
110 خاتمت احوال خسران مآل خويش را به وخامت زشتى و نكال انجاميد و به مصداق صدق اتساق
« يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْدِيهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ »
111 خانه‌خراب دنيا و عقبى و دشت‌پيماى مذلت و ادبار گرديد . شعر :
چو بختش نگون بود در كاف كن * نكرد آنچه نيكانش گفتند كن چه نيكى طمع كرده آن بىوفا * كه شد صد دعاى بدش در قفا
شرح اين مقال و تفصيل اين اجمال آنكه بوداق بيك نامى از ريش‌سفيدان ايل ببه كه در شهر زور و مركه با قبايل و احشام بسيار اشاعهء آثار استقلال و استبداد را شعار و دثار خود ساخته با مير خضر نام ، بزرگى از ايشان در زمان التماع لوامع نيّر جهانتاب شوكت و سطوت اعليحضرت خاقان جم جاه فردوس مكان سليمان‌شأن و اوان ارتفاع كوكب صولت و شأن اعليحضرت خاقان جم جاه جنت مكان ( 109 ب ) عليين آشيان لواى طغيان و عصيان افراشته و طريق مطاوعت و متابعت فرماندهان ولايت روم را مسدود داشته بوده‌اند و پس از چندى كه كشاكش 112 روزگار به منشار دو سر ليل و نهار ، عرصهء جهان را از نخل وجودشان مىپردازد و گردش دهر بوقلمون ، دانهء هستى و پودشان را در آسياى گردون ، خورد مىسازد ، نوبت نوازش نوبت طغيان به اولاد سليمان ولد مير خضر مزبور رسيده از جملهء ايشان شاله بيك و بكر بيك و خسرو بيك به فحواى
« إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ »
113 با غيلان پاشاى حاكم كركوك طريق مخاصمت و عناد پيش گرفته و مومى اليه را در مضمار گيرودار ، زخمدار و سپاه او را فرارى ديار انكسار ساخته علم استقلال در كل محال شهرزور افراشته بوده‌اند و فرمانفرماى ولايت روم مشار اليه را از الكاى كركوك طلب داشته به ايالت بغدادش سرافراز مىسازد . در آن وقت حسن بيك ولد سليمان مذكور نزد پاشاى مزبور رفته به دانه‌هاى تخم مكر و تزوير ، 114 برادران خود را به دام كشيده دستگير و پاشاى مزبور ، هر سه را مقتول و رؤس منحوس ايشان را به دربار قيصر ، مرسول مىدارد . و به اين وسيله حسن بيك به حكومت شهر زور ، معيّن و بر مسند سركردگى ايلات آنجا متمكن مىگردد تا آنكه سركردهء اهل ظلال يعنى سليمان مضل ضال كه او نيز از جملهء اولاد سليمان مزبور است و به علت آنكه بعد از فوت پدر سر از سراپردهء عدم بيرون كرده بود ، به اسم والد معاند ،
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 126 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم