پس حبّذا صاحب بصرى كه از اول كار به چشم تدقيق و نظر تحقيق در طلعت تابان مهر منير و رخسار آيان 103 آن جرم مستنير نگرد تا عاقبت حال و روزافزونى آن حسن بىمثال به روشنى گرايد . و مرحبا صاحبنظرى كه مقدمتين كاذب و صادق فجرين را به فكر كامل و خيال شامل ، تصور نمايد تا تظافر انوار و تظاهر آثار آن شمع روشنىبار در نظر خالى از خلل مانند نتيجهء شكل اول ، بديهى آيد و يقين شناسد كه حلقهء چشم ظاهربين را عرض سهام خورشيد نشايد نمود . [ مصر ] ع :
رو [ ى ] تيغش نه به اندازهء درع و قصب است .
نظير اين مقال بلاغتاشتمال و مصداق اين معنى صدقسياق ، حال خسران اشتمال سليمان ضال سراپا اضلال است كه در بدايت حال از جملهء سرداران ولايت روم و حاكم شهر زور و توابع آن مرز و بوم و در جوار الكاى اردلان مكرى و اورمان و ساير ولايات كردستان و به علت كثرت ايل و اولاد و بسيارى قبيله و احفاد به طمع خودسرى و استبداد افتاده بود ، ليكن به اعتبار لمعان پرتو خورشيد جهانستانى نواب خاقان قدسمكان طوبى آشيانى ، ذرهء وجود بىبودش را تابشى نمايان و شراره [ اى ] ، اعتبار ( 108 ب ) و بنابر التهاب نايرهء سطوت و غضب شاهنشاهى ، اعتبار بىوقارش را نمايشى آيان 104 نبود و گاهگاهى دست تغلب و تصرف در محال ولايت روم مىافراشت و پاى ادب در دستدرازى به مملكت ايران فردوس اشتباه به حد گليم خود ، كشيده و كوتاه مىداشت تا آنكه آفتاب عالمتاب شهريارى آن خاقان قدسىمكان از عالم امكان ، چهره برتافت و خورشيد وجود مسعودش سر در جيب مغرب اختفاء كشيده به ساحتافروزى عالم بقا شتافت .
آن خفاش سيرت بدانديش ، هنگام غروب اين آفتاب را وقت پرواز خويش شمرده جلوهگرى آغاز نهاد و به فحواى
« بَلْ بَدا لَهُمْ ما كانُوا يُخْفُونَ مِنْ قَبْلُ »
105 صلاى استقلال و استبداد در فضاى عالم كون و فساد در داد ، غافل از اينكه كردگار آسمان و زمين و برازندهء ماء و طين به مضمون صدق تضمين
« لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّياطِينِ »
106 همواره عرصهء اين خانقاه ديرين را به نورپاشى آفتابى خداآفرين ، تزيين مىفرمايد كه از تابش لمعات آن ، شپّره طبعان بىبقاء كه غولان راه هدىاند ، پا به دامن انزوا و اختفاء كشيده دارند و گمگشتگان بوادى تباهى ، به روشنايى آن قوم ، [ قدم ] در شاهراه آگاهى گذارند . [ شعر ] :
كان نجوم الارض اصحاب نجدة * اذا غاب منهم واحد لاح واحد 107
چنانچه بعد از انقضاى شام انتقال خورشيد خسروى و جلال آن آشيانساز شاخسار نهال
« طُوبى لَهُمْ وَ حُسْنُ مَآبٍ »
108 به برج عالم احتجاب ، آغاز طلوع تباشير صبح دولت و اقبال اين برگزيدهء حضرت ذو الجلال ( 109 آ ) سليمان مثال از افق اجلال
« وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ »
109 گرديده عرصهء جهان و ساحت