تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 100

مساهمون:

ص١٠٠
اباعن جد فىمابين ، مفتوح بوده از به دو جلوس نواب طوبىآشيان قدس‌مكانى بر سرير سلطنت الى الان كه نواب كامياب مالك رقاب پادشاه‌نشان ، تخت فيروزرنگ فرمانروايى را از جلوس سعادت مأنوس خويش مزين فرموده‌اند ، مسدود نموده و ديگر آنكه والى حيدرآباد را كه به هم‌مذهبى و اخلاص و بندگى اين خاندان ولايت‌نشان ، در ميان پادشاهان جهان ، ممتاز و همواره به نوازشات و الطاف پادشاهان سلف اين دودمان خلافت‌مكان ، سرافراز مىبودند ، مستأصل ساخته و ولايت او را كه [ به ] شيعه‌خانه مشهور بود ( 85 آ ) از صيت « على ولى الله » پرداخته و به ازالهء ترغيب بر خير اعمال ، علم طغيان به نفاق بال و سوء افعال به مضمون
« إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى »
40 افراخته و غيرت دين مبين نبوى و تعصب مذهب حق اثنا عشرى و مراعات ناموس سلطنت و شهريارى ، مقتضى آن بود كه به گوشمال او پردازند و به رعايت خاطر او مهمان خود را كه در توقف ، پرپيچ و تاب و در رفتن به وطن با غلق و اضطراب بود ، مكدر نسازند . و [ به ] رعايت ننگ و نام ، سلطنت خويش را از دست نگذارند و به فرمان واجب الاذعان
« وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ »
41 انقياد فرمايند و به نصيحت شعر :
مشو در روزگار دولت از افتادگان غافل * به زير پا نظر كن تا چراغت روشنى دارد
عمل نمايند . لاجرم امر قضا قدر شد كه عالىجاه سپهسالار با دوازده هزار نفر از قورچيان عظام هزبرسان و غلامان كرام قيصر شأن و آقايان رفيع‌مقام چرخ‌كمان و تفنگچيان بهرام انتقام غضنفرنشان و توپچيان خون‌آشام ثعبان‌توان از جملهء بندگان درگاه شهرياران‌پناه و ملازمان امراى جهان‌گشاى صاحب‌سپاه كه ريش‌سفيدان جيوش رعد خروش و سركردگان سپاه سيل اشتباه درياجوش ، انتخاب و عرض و مستوفيان عظام نسخه [ اى ] درست نمايند كه بعد از آنكه به نحوى شايان تدارك ايشان را ديده ، احضار فرمايند در خدمت آن شهزادهء صاحب كلاه روانهء ظلمت‌سراى ( 85 ب ) آن پادشاه دل‌سياه گشته به توفيق مالك الملك صاحب‌كرم و همت ارباب همم ، در آن ديار مظلم پرچم ، علم خورشيد توأم
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »
42 گشايند و به تأييد خداى دانا ، به فكرت حزم‌پيما ، در آن الكاى وسيع الفضا ، ماهچهء لواى ظفر التواى
« وَ يَنْصُرَكَ اللَّهُ نَصْراً عَزِيزاً »
43 درخشان نمايند و به يارى قادر ذو القوة المتين ، ناى زرين را به رأى رزين ، در آن مملكت عظيم به نداى رعد آواى
« وَ مَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ »
44 بلندآوازه سازند و در آن ولايت فسيح المساحت ، صلاى
« إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها »
45 در داده به فكرت صايب و كمال تدبير ، آن ملك را به حوزهء تصرف و حيطهء تسخير در آورند . و اگر به مفهوم
« الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ »
46 نمك‌خوردگان خوان احسان آن سلالهء سلسلهء گوركان ، نفاق ورزند و آن صلاى عام را به سمع رضاء اصغا ننمايند به حكم
« فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ »
47 از آب شمشير و سنان
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 100 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم