خونفشان و آتشافروزى دورانداز جانستان و باد طيران تيرهاى پرّان و گرد [ و ] خاك جولان سواران غازيان مريخ توان ، نام و نشان آن سيهرويان را به شست و شوى در بحر فنا ، از لوح هستى ، ازاله و عرصهء آن ديار را از خون ايشان ، گلافشان و پر لاله و رفع خرمن آن تبهروزگاران را بر باد فنا ، حواله و 48 ( 86 آ ) به بيختن گرد ادبار بر فرق آن تيرهدرونان ، سوداى صلح را اقاله نموده اورنگ آسمان رنگ دارايى آن كشور را از اتكاى آن شاهزادهء صاحب شكوه و فر ، زيب دهند و تخت فيروزبخت فرمانفرمايى آن ديار را از مربعنشينى آن نامدار با تمكين و وقار ، زينت بخشند و آن شمع شبستان شهريارى و مصباح محفل گوركانى را از شجرهء مباركهء دولت خداداد اين خانوادهء داد اعتياد به مصدوق
« كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ »
49 روشن و فروزان و چراغ شوكت و جهانگشايى و مشعلهء سلطنت و فرمانفرمايى او را در ساحت وسيع المساحت آن مملكت زنگبار نسبت به اميد
« يَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ »
50 نوربخش و تابان سازند .
از رجوع شدن اين خدمتگزين و مهم مهين ، عالىجاه مذكور به قدم پيشانى ، راه شكرگزارى پيمود و به لب عقيدت و اخلاص ، زمين فرمانبردارى بوسيد و كلاه گوشهء افتخار بر سرشكست و كمر جدّ و جهد بر ميان جان بست . و حسب الامر الاعلى به تاريخ چهارم شهر رمضان المبارك عالىجاه مزبور به خدمت آن زيبندهء سرير گوركانى رفته از جناب سعادتجالب اشرف ، دعا و مژده رسانيده گفته بود كه
« وَ اشْكُرُوا لِلَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ »
51 كه خداى ذو الجلال و مالك الملك متعال بر دل الهام منزل نواب كامياب همايون كه اباعن ؟ ؟ ؟ جد مورد الهامات غيبى ( 86 ب ) و مهبط [ فيوضا ] ت لاريبى بودهاند به شرح مذكور ، القا فرموده و بر طبق آن ، فرمان قضاجريان شد كه امراء و اركان دولت قاهره و وزراء و اعيان سلطنت باهره به عمل آورند . بايد كه به شهر ، مراجعت و به قدر شش ماه مدارا و مصابرت نمايند كه حسب الواقع تدارك آن سفر دور و دراز به نحوى كه به انجام تواند رسيد از آغاز ديده شود تا در خدمت با سعادت به نويد پراميد « من طلب شيئا وجد وجد » 52 قدم سعى و كوشش به راه توان گذاشت . و به اشارت با بشارت « من قرع بابا ولج ولج » 53 بعد از كمال اهتمام از منزل مقصود ، تمتع توان برداشت .
شاهزادهء والاتبار در مقام استنكاف و شكوهء روزگار ، گلهء بسيار اظهار و مكنونات ضمير خود را آشكار مىكند كه خلاصهء آن مكالمات آن است كه [ شعر ] :
ز بخت اگر بگشايم زبان شكوه ، رواست * كه چرخ بر سر جور و زمانه بىپرواست
« من نه سال است كه بنابر توهّم يا ضرورت ، پناه به اين آستان آوردهام و شرايط مهمانى و مهمان ، زياده بر چند روزى نديدهام . به ايشان بد نكردهام . چه ، باعث آن شدهام كه احياء مراسم سنن آباء عظام و اجداد جنتمقام ايشان و لقب سلطان سلطاننشان به نام نامى آن پادشاه ملائكپاسبان به تازگى مذكور آفاق و شهرهء جهان