تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
صاحبقرانى سلطان اكبر خلف ارجمند پادشاه والاجاه صاحب كلاه سلطان اورنگ زيب فرمانفرماى كشور هندوستان است كه به سبب آنكه والدش بعضى از اولاد را بر او تفضيل داده بوده از او قهر كرده و رفته رفته كارش به آنجا كشيد كه از پدر متوهم گشته و روگردان شده به اين آستان خلافت‌نشان كه ملجاء و پناه عالميان سيما اعاظم سلاطين جهان است به عزم استمداد پناه آورد . و نواب طوبى آشيان قدس‌مكان بنابر آنكه اعانت او را در عقوق والد ، مخالف شريعت غرّا و ملت بيضاى نبوى و منافى مروت و غيرت اعجازنماى مرتضوى مىدانستند او را به مفهوم
« فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً »
33 به زبان نصيحت‌بيان و سخنان شايان ، نرم و ساكت ، شرمسار و برجاى حصول مأمول « اذا حان الحين » صامت و مصابرت‌شعار و به وعدهء
« وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ
( 83 آ )
أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا »
34
« وَ لَنَجْزِيَنَّ الَّذِينَ صَبَرُوا أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يَعْمَلُونَ »
35 راضى و اميدوار مىساختند . و هر روز به آراستن بزم عيش و سرور و مهمان‌نوازى تازه و پيوسته به پيراستن محافل فرح و حبور و هنگامه سازى بىاندازه و هميشه به لوازم عنايات و احسانات پرآوازه مىپرداختند و همواره در مقام تسليم و رضا و منتهز هنگام فرصت ايجاب ادعا و منتظر وقت خوانده شدن « الكريم اذا وعد وفى » 36 مىداشتند . تا آنكه روزگار زوركار ، طبل رحيل آن پادشاه حقانيت پناه را كوفته به منازل حظاير قدس كوچ فرموده ، طوبى آشيان قدس مكان گشتند . و قلم تقدير به فرمان
« مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ »
37 بر الواح مذهّب صحايف روزگار و افراد زرافشان الوان ليل و نهار و صفحات زرنشان چرخ دوار ، نشان ذىشأن سلطنت و شهريارى و توقيع وقيع خلافت و بختيارى و يرليغ بليغ معدلت و دين‌پرورى و فرمان واجب الاذعان ترويج مذهب به حق اثنا عشرى را به نام نامى و اسم گرامى اختر برج خلافت و شاهى ، درّى درج سعادت و پادشاهى ، گوهر صدف ولايت و شاهنشاهى ، مرشد مناهج هدايت رسالت‌پناهى ، برگزيدهء دادار آسمان و زمين ، فرمانفرماى مطلق العنان عرصهء ماء و طين ، نواب كامياب خورشيد ركاب مالك رقاب گردون قباب ، اشرف ارفع اقدس همايون اعلى به مضمون ( 83 ب )
« إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ »
38 رقم و ثبت نموده مربع‌نشين تختگاه كامرانى و متكى چهاربالش و سادهء جهانبانى شدند . شهزادهء والاتبار مشاراليه بعد از اندك مهلتى و كم‌فرصتى كه از جلوس ميمنت مأنوس گذشت مكرر استدعاى رخصت و توقع اعانت مىنمود و نواب كامياب همايون سخنان نواب طوبى آشيان قدس‌مكان را به اضافهء عذر اول جلوس بودن و مشاغل ضرورى داشتن ، جواب فرموده موقوف به وقت خود مىداشتند . تا آنكه در اين ولاء كه يك سال و نه ماه از جلوس ميمنت‌مأنوس گذشته ، بىجهتى ظاهر و سببى باهر چون سيماب پراضطراب ، بىجهيز و مانند ماهى بيرون از آب ، بىتاب گشته عزم رفتن به وطن به اميد يافتن كام خويشتن جزم كرده به تجهيز اسباب سفر پرداخت و ضروريات
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 98 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم