تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧

شرح احوال و اوضاع ولايت اورگنج بنابر عرايض اولاد انوشهء خسران‌مآل به مكافات سوء اعمال

و نماندن كسى از اولاد و اقرباى آن بدفعال و فرستادن وليمحمد خان چنگيزى از درگاه عظمت و اقبال به آن صوب عظيم - الاختلال كه بيگلربيگى استرآباد و تركمانان تكه و يموت و ارسارى و يمرلى را با او شفيق البال نمايد كه آن جماعت در خدمت او ( 74 آ ) به آن ولايت رفته بر تخت سلطنت ولايت خوارزم ، متمكن و صاحب استقلال نمايند چون پادشاه قادر ذو الجلال و شاهنشاه حكيم متعال از كمال قدرت و نهايت سلطنت بندهء بىتاب و توان ضعيفى را به رتبهء بلند برترى از بنى نوع خود ، ممتاز و فرمانفرماى زمان و آفريدهء بىوجود و بود ، خلقى را به مرتبهء ارجمند سرورى از بغاى خليق خويش ، سرافراز و صاحب شوكت و شأن به يد بيضاى خود كافهء رعاياى احيان و عامهء براياى زمان را طريقهء سلوك آن برگزيدهء سلطان منّان كه حكم رفع جور و طغيان و دفع ظلم و عدوان را از آن ودايع آفريدگار خالق رحمن ذكر سجدهء شكر آن موهبت و عطيهء نمايان ساخته و به وعدهء صدق آيهء
« لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ »
31 شارستان نذير و نويد نوگلستان رجا و اميد آن فرد فريد را از كثرت گلهاى پررنگ و بوى شوكت و اختيار و نصرت‌اشجار ، پيش ازهار پراثمار عظمت و اقتدار ، نمونهء روضهء رضوان و غيرت بهشت جاويدان كرده از حضيض مغاك نواقص و علل و گرد و خاك عيوب و زلل پر سازد و به وعيد شديد پر تهديد
« وَ لَئِنْ كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذابِي لَشَدِيدٌ »
32 در عرصهء وسيعهء طول آمال و ساحت فسيح المساحت مشتهيات بال ، در اوان عصيان حضرت ذو الجلال ، از وزيدن سموم آه الم‌ديدگان مظلوم و بلندآوازه گشتن ( 74 ب ) آمين نالهء ستم‌رسيدگان محروم اسباب عظمت و اقبال و آثار شهامت و استقلال او را معروض برق خاطف و مصدوقهء
« كَرَمادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فِي يَوْمٍ عاصِفٍ »
33 و عبرت‌بخش ديدهء اولو الابصار و مظهر آثار سطوت و اقتدار خويش سازد . [ شعر ] :
شكر نعمت ، نعمتت افزون كند * كفر نعمت از كفت بيرون كند
آيينهء اين مقال پرتوافزاى خورشيد احوال شموسى آسمان‌اقبال لا يزال و شوكت