لِباساً »
28 چشمهپوش پردهء نور و حجاب ديدهء نزديك و دور مىگردد ، آن جماعت سراپا شرارت به اميد آنكه در آن ظلمات شب آب حياتى بر لب خواهند رسانيد و كشتى غريق خود را به ساحل نجاتى خواهند كشانيد ، كوچ كرده روانهء سمت عراق مىگردند .
چون غازيان جانفشان از فرار ايشان خبردار مىشوند ، تكاور شتاب را در تعاقب آن طايفهء خسرانمآب ، به تك و تاز درآوره در حدود كوهبختان آن 29 جمع شرير را مانند اجل ، گريبانگير مىنمايند و به شمشير آخته ، بر سر ايشان كه سى و سه نفر بودهاند تاخته ، بيست و سه نفر را طعمهء شمشير صاعقهنظير و چهار نفر را به اعتبار سن يسير ، اسير ساخته به قصبهء نهوبندان مىآيند . در آنجا قراولان ، خبر ورود فوجى ديگر [ از ] آن طايفهء خذلان نشان را به مسامع غازيان جانفشان مىرسانند . با آنكه از كثرت ( 73 آ ) ايلغار ، مرد و مركب ، از كار رفته بود ، باز تفنگچيان قصبه را جمع نموده به اتفاق حاجى حاتم بيك يوزباشى غلامان ، ايلغار و آن جماعت تيرهروزگار را در موضعى كه طايفهء اول را به دار البوار فرستاده بودند گرفتار پنجهء شيرشكار غازيان جلادتشعار مىسازند . و از هنگامى كه گردون سوار خاورى به عزم نيزهدارى ميدان جهان ، از گوشهء افق آسمان ، آغاز جولان مىنمايد تا وقتى كه زنگى شب ، شب ديجور آن شبگردان را از سطح نيلگون فلك ربوده بساط مشعبدى مىآرايد ، سفير گلوله و تير ، در تك و تاز بىتاب و دل در بر مخالف و موألف مانند سيماب ، در اضطراب بوده ، عاقبتكار ، غازيان شيرشكوه ، از جنگ تير و تفنگ به ستوه آمده صمصام آتشين از نيامكين بركشيده مانند برق آتشفشان به يك حمله آن مشتى خار و خس بىپا و سر را كه سى و هفت نفر بودهاند ، در هم سوخته بر احدى ابقاء نمىنمايند
« فَقُطِعَ دابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُوا وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ »
. 30
بعد از اتمام كار آن قوم تبهروزگار به توسط قراولان ، خبر حركت سه هزار نفر از ايشان ، معلوم غازيان جلادتنشان مىگردد و چون غازيان مزبوره را ديگر تاب [ و ] توان مقابلهء آن طايفهء خذلان توأمان نبوده ، كلب على بيك مزبور ، حقيقت حال سپاهيان ، اعلام و خان مزبور در رفع شر آن جمع بدسير ، اهتمام نموده جمعى از قشون را با حاكم ايل ارومى و ميشمست و تيمورى و طاهرى و جمعى ديگر از چريك به محافظت ولايات فراه و سيستان ( 73 ب ) روانه مىنمايد . و بعد از اطلاع ، حاكم فراه با جماعت مزبوره در تعاقب آن فئهء ياغيه به عنوان ايلغار سرازير گرديده بعد از طى پنجاه فرسنگ ، در موضع بردوى توابع قاين به آن قوم خاين رسيده با وجود كثرت مخالف حقناشناس و قلت عدت ، طايفهء منصورهء قزلباش با صمصام خونآشام و سنان آتشفشان ، به انتقام بر آن قوم ليام حملهآور گرديده از زمان لمعان تيغ دو دم صباح تا اوان ملآن ساغر زمان ، نور تيغ غازيان در آن گيرودار ، خرمن سوز وجود آن گروه بىشكوه بود . و هر يك از آن قوم شوم كه شيشه مثال براى گرمى هنگامهء جدال ، گردن مىكشيد ، همان دم ساغر