تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
در پايين قلعهء شوراب و ياغمش تلاقى فريقين رخ نموده نايرهء قتال ، اشتعال يافته و آتش كين به سوختن خرمن حيات آن و اين تافته مىگرديد و تا هنگامى كه لعل جهانتاب خورشيد رخشان ، سر در جيب اختفا كشيده لمعان ياقوت ربانى شفق ، دامان آسمان را بدخشانى نمايد ، عرصهء كارزار از آمد [ و ] شد گلوله‌هاى آتشبار ، تيره و تار بود و صفير تير جگرگداز ، طريق 20 مسارعت مىپيمود تا آنكه آثار
« يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ »
21 پيدا و رايت
« ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ »
22 هويدا گرديد و پردهء ظلمانى شب ، نقاب حجاب بر چهرهء شاهد عالم‌آراى بيضاء كشيد . و در آن وقت آن قوم تيره‌روزگار به قصد شبيخون به جانب تفنگچيان تاختند و آيت
« يُولِجُ اللَّيْلَ فِي النَّهارِ وَ يُولِجُ النَّهارَ فِي اللَّيْلِ »
23 را ظاهر و آيان 24 ساختند . و چون تفنگچيان مزبوره اكثرا 25 جديد ( 72 آ ) و در فنون كارزار ، نابلد و بليد بودند ، سپاه دهشت و اضطرار ، به ديار اختيار ايشان استيلا يافته كعبتين اضطراب و بىقراريشان به تحرك در آمده مهرهء عقل و فرزانگى آن دهشت‌زدگان در قيد ششدر بيچارگى و حيرت ، مات گشته چون از كثرت صياح سلاح اسبها عنان تمالك از دست مالك خود گرفته بودند ، آن جمع بىعار ، در كمال اضطرار از عرصهء كارزار ، رخ برتافته فرارى ديار ننگ و عار گرديدند . و مين‌باشى مزبور هر چند نداى غيرت‌فزاى « النار و لا العار » را به گوش هوش ايشان مىرساند ، جواب سراپا نكال
« لَهُمْ قُلُوبٌ لا يَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْيُنٌ لا يُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا يَسْمَعُونَ بِها أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ »
26 را از زبان احوال آن قوم برگشته روزگار مىشنود ، و در آن حال ، آن طايفهء خيره ، جرى و چيره گشته به تعاقب ايشان مىپردازند كه دو سه نفر را مقتول و جمعى را زخمدار و تتمه را فرارى مىسازند . و بعد از چندى خبر مرور آن قوم مغرور از قلعهء شوراب ، مذكور شد و روانهء طرف محل نه و بندان از بيابان گرديده و چون جانى خان سردار خراسان جهت رفع بىحسابات آن فئهء خذلان نشان ، كلب على بيك سيل سپر ( * ) ملازم خود را تعيين نموده بود كه در قريهء . . . 27 من توابع قاين چريك تفنگچى از محال قريبه فراهم آورده به اتفاق مير محمد ابراهيم مين‌باشى تفنگچيان سركار خاصهء شريفه و حاجى حاتم بيك يوزباشى غلامان و خواجه عز الدّين كلانتر ( 72 ب ) نه‌وبندان در سر راه آن جمع بىايمان ، متوقف بوده هرگاه خبرى از ايشان آيد به دفع و رفع آن قوم لئام ، قيام نمايد ، در آن وقت كه آن جماعت بىعاقبت در حدود نه‌وبندان گلهء گوسفندى به تاراج برده بودند خبر به كلب على بيك مزبور و يوزباشيان مىرسد به اتفاق يكديگر به رسم ايلغار به عزم تنبيه آن قوم بدكردار ، گرم‌رفتار گرديده در موضع مشهور به جادرويى به آن جماعت ملاقات نموده دست مجادله مىگشايند و دو نفر از آن جمع بدسير را به بئس المقر فرستاده گوسفندان را به صاحبان آن مىرسانند و چون شب ظلمانى اساس به فحواى
« جَعَلْنَا اللَّيْلَ
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 84 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم