تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 88

مساهمون:

ص٨٨
ذو الجلال نواب خلافت رسول و آل اولاد امجاد حضرت خير البشر و احفاد اوتاد امير المؤمنين حيدر ، مروّجين مذهب حق ائمهء اثنى عشر ، متابعين ملت حنيف اطهر ، خلف سلاطين با نام و مكين موسوى و پادشاهان كوه تمكين صفوى و صورت‌نماى چهرهء حالات انوشهء بىايمان است كه به حمد الله الكريم المتعال اين خانوادهء مرحمت اعتياد به جزاى وفور خدمات عالى و اجراى عدل و داد و سزاى لطف و احسان و برو امتنان بيكران و رحم اشفاق و عنايت و الطاف بىپايان ، روز به روز اسباب جاه و جلال و وسايل عظمت و اجلال و كثرت عدت بىحساب ، اقبالشان بيرون از حساب حساب روزگار و افزون از عداد افراد ليل و نهار و بيشتر از احتمال حيطهء ضبط چند و چون مصدوقهء
« وَ لِكُلٍّ دَرَجاتٌ مِمَّا عَمِلُوا وَ لِيُوَفِّيَهُمْ أَعْمالَهُمْ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ »
34 ( 75 آ ) و ملجاء و معاذ شهرياران جهان و پناه و استظهار پادشاهان هر زمان گشته‌اند ، خصوصا نواب كامياب مالك رقاب خورشيد ركاب مصطفوىنسب مرتضوىحسب حسينىلقب موسوىادب ، مظهر آثار قدرت كردگار ، منبع عوارف آفريدگار ، معدن جواهر لطف و رحم ايزد دادار ، اشرف اقدس ارفع همايون اعلى كه توفيق و يارى بارى ، بيش از پيش معاضدت و صاعد اقبال او بوده و از روى زياده‌روى هر آنكه مداهنت آن اعليحضرت نموده تلافى بىادبيهاى حاوى بر زبان به ميلان معاضدت حضرت آن شهريار و به تدبير آن كامكار ، ميسر و ملك ملك ظلم‌انديشان و تاج و تخت جفاكيشان مسخرش گرديده . شرح اجمال اين مقال آنكه انوشهء بدسگال به مكافات سؤ اعمال و مجازات شناعت افعال و مبالات در سفك دماء مسلمانان و هتك ناموس و عرض مؤمنان و بىحسابات به اموال و اسباب مسلمانان چنانچه ديده را انصاف نديده باطنش از حق‌بينى ، بىنور و با ظل بوده بصر بىبصيرت ظاهرش هم از شهود عالم وجود و روز ديگر ، در ظل و ماصدق « الظاهر عنوان الباطن » 35 گرديد و هر يك از اولاد جور نهاد او اندك زمانى بهره‌مند دولت و زمانى مورد بى [ مهرى ] گشته به بازخواست كردگار شديد الانتقام در كم فرصتى ، محروم از مساعدت بخت و مأيوس از اورنگ و تخت و مستأصل و منقرض گشتند . و چون مالك الملك ذو الجلال در همه‌جا و همه حال معين و ياور ( 75 ب ) آن شهريار صاحب اقبال [ بوده ] و مشيت خداى عزيز ذو انتقام و فرمان پادشاه ذو الجلال و الاكرام به آن تعلق گرفته بود كه سروش غيبى به نداى صدق‌انتماى
« قُلِ اللَّهُمَّ مالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَنْ تَشاءُ وَ تَنْزِعُ الْمُلْكَ مِمَّنْ تَشاءُ وَ تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاءُ »
36 صفات اقتدار خويش را مجددا به اين جمع مخلوق غفلت‌شعار قوسيماى بوستان صاحب اقتدار و غافلان موافقت و مخالفت روزگار و چشم پوشيدگان از مسلك فلك ناسازگار با سلاطين و مقتدران روى زمين و پادشاهان و بختياران عرصهء ماء و طين كه همواره به وساوس شيطانى و هواجس نفسانى همت عروج خود را [ بر ] هوا و هوس