و طايفه [ اى ] كه تاراج الكاء حوذ را پيشنهاد همت نكبتشعار خويش ساخته به آرزوى غارت آن سرزمين ، تيغ 15 كين آخته بودند ، از وصول آن قوم بدعمل ، بدان محل ، جماعت پازوكى جميعت نموده كس به اعلام حاكم خويش به ورود آن جمع بدانديش فرستاده مخبر مىسازند و خود به زبر الحديد ، سيوف داشته به سد راه آن طايفهء يأجوج اشتباه مىپردازند . و تا رسيدن حاكم ، آن جمع بىمحابا به منطوق
« فَمَا اسْطاعُوا أَنْ يَظْهَرُوهُ وَ مَا اسْتَطاعُوا لَهُ نَقْباً »
16 تاب مقاومت آن سد سديد نياورده عامل قضا امضاء ، اعلام فتح غازيان ظفرلوا گرديده آن قوم مغرور را مكسور ساخته چهل سر از ايشان به دست سپاهيان افتاده تتمه آوارهء ديار ادبار مىگردند . و سرهاى مزبور را حاكم مذكور ، مرسول دربار عظمت و اقتدار ساخت و بدان وسيله به رفع منزلت ( 71 آ ) و اعتبار خود پرداخت .
و چون عالىجاه بيگلربيگى دار المؤمنين استرآباد بعد از تاخت سابق محال بياروجمند و دامغان جمعى از غازيان ظفرنشان را به محافظت ثغور و راه عبور آن جماعت از سعادت مهجور ، مأمور ساخته بود ، بعد از ورود فوجى كه هواى نهب و غارت آن محال ، ساحت خيال كثير الاختلال آن طايفهء مذلتاشتمال را مجال خويش ساخته بود ، محافظين مزبوره به مقابلهء ايشان شتافته به جهت قلّت اعادى و مؤالف و كثرت عدت مخالف ، دستى برايشان نيافته به مضمون « الفرار مما لا يطاق من سنن المرسلين » جنگ [ و ] گريزكنان پذيراى رجعت بلد الامين مىگردند . 17
و آن مينباشى كه به امر مقيمان درگاه عرش اشتباه به محافظت و محارست محال يزد از دستانداز آن قوم تباه مأمور بود ، بعد از رسيدن خبر ورود ملاعين كه تاراج آن ديار را نصب العين ديدهء خذلانشعار خود ساخته بودند ، در كمال شتاب « كالبرق الخاطف » به مدافعهء مخالف پرداخته بعد از طى سه منزل راه و وصول به محل ، ورود آن طايفهء روسياه به ظهور مىرسد . و آن فئهء ياغيه آن محل را تاخته و جمعى را طعمهء تيغ بىدريغ ساخته در نتيجه وهن و سستى به اركان جلادتش راه يافته مراجعت نموده بود . و به علت عدم تعاقب ايشان آتش غضب دوزخ لهب شهريار زمان به منطوق
« نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ »
18 بر خرمن افعال او تافته از خدمت مزبور ، معزول و مغضوب و خدمتش به مير منصور يوزباشى همان ( 71 ب ) بلوك ، شفقت و منصوب گرديد .
و مينباشى مزبور ، معروض دربار حشمتمدار نموده بود كه به تاريخ شهر شوال خبر ورود آن جماعت خسرانمآل از قريهء عقدا رسيد كه از راه نه گنبد كه سمت نايين است گذشته در سه فرسخى قريهء مزبوره به گلههاى گوسفند مردم عقدا و روهدشت رسيده چند گوسفند برده و دست ظلم
« لَقَدْ ظَلَمَكَ بِسُؤالِ نَعْجَتِكَ إِلى نِعاجِهِ »
19 از آستين كين برآورده به سمت قلعهء ياغمش رفتهاند . مينباشى با مير وفادار و مير تشريف يوزباشيان و سيصد نفر از توابين به توابع نايين رفته از آنجا آن جماعت را تعاقب نموده