تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 82

مساهمون:

ص٨٢

ذكر بعضى از معارضات و مجادلات كه فى ما بين بعضى از حكام و امراى رفيع الشأن سرحدات ممالك ( 70 آ ) وسيع الملهء بيكران ايران و يوزباشيان جلادت‌نشان و طايفهء طاغيهء بلوچ خذلان توأمان در ظرف اين اوان ميمنت اقتران روى داد و گوش‌نواز قاطبهء قاطنان جهان گرديد

چون به نحوى كه در طى تسطير وقايع ميمنت‌مآل سال سابق سمت تحرير يافت جمعى از آن طايفهء باغيه كه با شاهويردى خان حاكم دار الامان كرمان و غازيان جلادت‌نشان به كرّات و مرّات دست و گريبان گرديده مقابله و معارضه داشتند ، عدم مساعدت آذوقه و سيورسات و تعب تغذيهء عساكر در آن سرحدات را از غنايم دانسته [ به ] فحواى « من نجى برأسه فقد ربح » استخلاص جان و فرصت زمان را غنيمت شمرده پاى فرار ناشمرده برداشتند . و به علت آنكه گوشمالى شايان و تنبيهى نمايان نيافته بودند ، بعد از اندك فاصله [ اى ] باز جمع كثيرى اتفاق نموده در بيابان لوط [ لوت ] چند فوج شده طايفه [ اى ] به صوب كرمان و فوجى به سمت بياروجمند و كوه زر دامغان ، سبك‌عنان و جمعى به جانب يزد و شملى به طرف سياه كوه و خوار ، گرم رفتار مىگردند . از آن‌جمله جمعى كه تاراج ولايت كرمان را مطمح نظر ذلت اثر نموده بودند بعد از ورود به آن دار الامان ، شاهويردى خان خبردار گرديده به طريق ايلغار خود را با فوجى از غازيان نصرت‌شعار به آن قوم خذلان آثار رسانيده بعد از اندك معارضه [ اى ] آن طايفهء دقل‌بدعتان ، حصن را متحصن گرديده جدران بذعتان را پناه ابدان و گريزگاه جان ساخته به كماندارى دورانداز و مهره‌بازى اژدرصفتان جان‌گداز مىپردازند . ( 70 ب ) و خان مزبور با تيغ آخته به آن قوم دين باخته ، تاخته خود را به پشت حصار باغات برساند كه از برق تيغ آبدار ، آتش در خرمن حيات آن جمع تيره روزگار اندازد . ملازمان او پاىبست قيد نامردى گرديده قدم از قدم برنمىدارند و حاكم خود را تنها در آن ورطهء هولناك مىگذارند و حاكم ، لاعلاج به آن قوم مذلت نشان دست و گريبان گرديده بعد از اندك مخاصمه‌اى مراجعت مىنمايد . و آن جماعت بىعاقبت ، خود را به قلعهء قلهء باشكوه كوه كشيده اموال غارت شده را مىاندازند . و در آن وقت ، تيرگى شب باعث نمودار گشتن راه نجات آن تيره‌روزگاران گرديده فرارى ديار ادبار مىگردند .