بىباك و متهور شده با فوج قليلى به محالى كه جمع كثيرى مسكن داشتند ريخته خاك ذلت و انكسار بر فرق ايشان بيخته به قتل رجال و سبّ عيال و اطفال و غارت اموال مسلمانان ، كثير البال رايت ظلم و عدوان مىافراشتند . و از بس كه آتش چشم رعاياى پريشان حال را گرفته وقود اجساد بىرحم خويش را افروخته بودند ، آمدن آن گروه مكروه را رسيدن آجال مىپنداشتند و در روز ( 60 آ ) نزول آن بليه بر هر دهى و قصبه و هر ايلى و بلده مفهوم
« يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ »
134 در نظر اولو الابصار ، عيان و تا ممكن بود ، خويشتن را از ديدهء هر بيننده ، نهان مىداشتند . و اگر احدى به دست آن جماعت گرفتار شدى ، از بيم جان دال آن قوم ضال ، بر اسباب و اموال خود و ساير مسلمانان منشرح البال گشته آن را وسيلهء نجات خود ساختى .
و در به دو جلوس ميمنتمأنوس ، قدم جرأت پيش گذاشته و بارى جسارت بيش گشوده جمع 135 كثيرى از آن طايفهء بدنهاد به طمع زياد ، اتفاق حركت كرده در ابتداى ممالك محروسه ، منقسم به چند فوج و هر فوجى به عزم تاخت ولايتى از هم جدا شده به تاريخ شهر ذى حجهء سنهء 1105 136 مير لله سركردهء بلوچ طاغوكى گروهى انبوه برگشته روزگار به آرزوى مال بسيار فراهم آورده بنابر استيلاء و تسلط او بر اهل ولايت گرشك كه نسبت به مسكن او اقرب ولايات ، گرشك بود و تاخت آن ولايت را مكرر و متوالى كرده ، مقضى المرام مراجعت نموده و حاكم و قشون آنجا هيچوقت فرصت رسيدن به ايشان نيافته بودند ، باز به قصد تاخت آن ولايت حركت كرده قبل از ورود ايشان داروغه و كلانتر قريهء صغار من توابع گرشك مطلع شده مسرعى نزد محمد على - سلطان حاكم گرشك فرستاده اخبار كرده ، خود به متحصن ساختن رعايا و اسباب و اموال ايشان در قلعچهاى آنجا پرداخته بودند .
و دست قدرت مالك الملك شديد الانتقام ، تأييد زور بازوى شهريار ( 60 ب ) خودكام نموده و بخت بيدار و طالع سازگار ، نداى پر رجاى
« فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا »
137
« وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ »
138 به گوش هوش عقيدت نيوش آن سلطان جلادت شعار رسانيده فورا و به استعجال ، جمعى از ملازمان خود و سفركشان مير رستم صاحب سيورغال و چريك آنجا را جمع كرده در همان روز سوار شده سى فرسخ را در آن شبانروز طى كرده صبح روز يكشنبه چهاردهم شهر مذكور كه روز طلوع نيّر دولت پادشاهى و جلوس ميمنتمأنوس حضرت ظل اللهى بر تخت فيروزبخت فرمانروايى بود در حالتى كه مير للهء سركرده و آن طايفهء طاغيه از اندك مايهء تاخت و تاراجى كه ميسر شده ، قانع گشته ، عازم مراجعت بودهاند چون قضاى نافذ و اجل مبرم مىرسند و بلاتوقف به صوابديد رأى اصابت تخمير و درستى و رزانت تدبير ، آن مقدار فرصت به دشمن نمىدهند كه موافق طريقهء خود ، حصارى از شتران عقال كرده به جهت خود ترتيب دهند . و قشون خود را به چهار قسم منقسم ساخته دفعتا از اطراف آن مخاذيل