صبر و سكون بر شدايد و محن گوناگون را از ميوهء نوبر نيمرس صفراشكن تربيت و ثمرهء تمامرس حلاوتبخش ، ثمرهء شيرين كام و ساحت آمال سياهروزان بخت زبون و تيرهروزگاران طالع واژگون رعايا را از گلپاشى پرتو آفتاب انواع محافظات و اصطناعات و سايه ( 58 ب ) بخشى جناح عواطف عنايات و كشانيدن پاى زيادهروى و بىاعتدالى رهزنان و كوتاهى دست تطاول ظلم انديشان امنيت انجام رساند .
لاجرم آن شهريار نيك اعتقاد صافى طويت ، مضمون حديث صحيح « اتقوا دعوة المظلوم فانها يحمل على الغمام يقول الله عزتى و جلالى لانصرنك و لو بعد حين » را مطمح نظر كيميا اثر ساخته و همواره همت عالىنهمت خويش را مصروف و معطوف بر آن داشته كه به بازخواست شحنهء عدل ، نداى صدقانتماى
« وَ الظَّالِمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِيماً »
125 به گوش هوش ظلمپيشگان رسانند . و به آختن تيغ انتقام سپاه ظفرفرجام به وعيد پر تهديد
« إِنَّا أَعْتَدْنا لِلظَّالِمِينَ ناراً »
126 به باختن هوش و هنگ و گداختن جان و فرهنگ دست طغيان درازكردگان و پا از اندازهء گليم خود بيرون گذارندگان پردازند . و به اشارت با بشارت
« وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ »
127 كام اميد جانفشانان ميدان جرأت و جلادت را شهداندوز و به انذار رعبنثار
« فَتِلْكَ بُيُوتُهُمْ خاوِيَةً بِما ظَلَمُوا »
128
« وَ ما لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصارٍ »
129 دل و جان بىراههروان ظلم و طغيان و بيغولهگردان جور و كفران را شعلهافروز سازند .
پس در زمان دولت دوران عدت ، آنچه از فتح كسر و زيب رخسار اقبال و خال روى دولت عين الكمال ( 59 آ ) مىگردد ، نگاشتهء كلك صورتنگار مىشود كه سرمشق شهرياران روى زمين و مذكر آثار آن پادشاه صاحبنگين تواند شد .