داستان غزوات و معارضاتى كه در اعلاء كلمهء دين مبين و شقهگشايى پرچم اعلام مجاهدات لوازم خلافت متين موروثى ولى رب العالمين و لشكركشى سرداران جلادتآيين
به اعانت ستمرسيدگان ملهوفين و قلع و قمع اعادى دين و فتوحاتى كه به تأييد كردگار معين ، زنگزداى آينهء دلهاى ملهوفين و چشمزخمى چند كه خال رخسار عين الكمال دولت ديرين گرديده در آن سال سعادت اشتمال رخ نموده چون شجرهء طيبهء طوبى پيوند و دوحهء خوشثمر ارجمند و وجود باجود نامدارى در ارض مقدس شهريارى به تنسم نسيم تفضل مفضل متعال و آبيارى ترشيح سحاب عنايت منشى سحاب نقال و بوستانآرايى آفتاب مرحمت رحيم ذو الجلال ، در بهارستان مالك الملك مقدر ارزاق و آجال ، قد كشد و برگ و بار سرسبزى و طراوت و خرمى بال آرايد و مظهر ازهار خوشرنگ و بوى سلطنت و اقبال و مطلع انوار روشنىبخش مردم ديدهء افترار و استقلال گردد و حصن حراست حافظ كردگار و حصار حمايت حامى آفريدگار از سرد و گرم آفتاب روزگار و صرصر عاهات حوادث ليل و نهار ، محفوظش دارد ، بالضروره مقتضاى طبع همت بلند آن نونهال غرس كردهء دست قدرت چمنآراى جهان و منتهاى نيت عالى ( 58 آ ) نهمت ارجمند نوجوان تربيت پذيرفتهء مشيت مقدرت بوستان پيراى زمين و زمان ، آن است كه به شاخ و برگ حمايت و رعايت ، خود را به امر واجب الاذعان
« وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِمَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ »
123 بر مستظلان گرم روان شاهراه اخلاص و بندگى و سايبان جناح مرحمت و عنايت خويش را به حكم مفترض الطاعه
« إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ »
124 بر سوخته برشتگان آفتابگردان وادى احتضاض و سرافكندگى بگسترانيد و بىبرگ و باران پامال حوادث گشتهءروزگار زوركار را به تنويه نظر عنايت در ميان نهالشدگان بوستان جهان ، سرسبز و ريان و دست تطاول گشودگان خار و خسطينتان جهان را كه از نشو و نماى درختان خوشثمر قشون و سپاه و سبز و خوشه كردن مزروع ، چون محصول رعاياى ودايع حضرت إله مانع و عايق گشته باشند به تيغ بىدريغ سياست و داس ناسپاس كلأت سرافكن و ريشهكن سازند كه ذايقهء جان سپاهيان تلخكامان حنظل