تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 67

مساهمون:

ص٦٧
نموده به قتل رسانيده مال بسيارى از شتر و گوسفند و اثاث البيت و غيره ، نهب و غارت نمودند و جم غفيرى به دادخواهى به درگاه جهانيان اميدگاه آمده در آلاقاپو به مرتبه [ اى ] آه و ناله ، تظلم و فرياد نمودند كه ضجيج دادخواهى ايشان در حرم محترم پيچيده موجب خراش دل رحم‌منزل اشرف گشته بعد از مشاوره با امراى ملك‌آرا و عرض آنكه طوبى آشيان قدس مكان عازم آن شهرند كه جمعى را به تنبيه ( 62 آ ) آن جماعت مأمور سازند و محمد قلى بيك چوله ايشيك آقاسى حرم محترم مستدعى - الرجاع آن خدمت به او گشته ، استدعاى او به عزّ قبول ، موصول گشته بود و بنابر رسيدن خبر ، مراجعت آن جماعت موقوف شد . حسب الامر الاعلى مقرر شد كه به سركردگى مشار اليه جمعى از غلامان و ملازمان سركار خاصهء شريفه از هميشه كشيك و غيره به خدمت با سعادت تنبيه آن گروه مكروه اقدام نمايند . و سركردهء مزبور با پانصد نفر از ملازمان ايل خود و جمعى از قورچيان و غلامان و تفنگچيان و توپچيان و جزايريان رفته در بيابان ما بين يزد و نايين فوجى از قشون را به سركردگى احدى از سمتى و خود از سمت ديگر روانه مىشوند و خود به جمعى از آن جماعت كه بسيار كمتر از سپاه اسلام‌پناه بوده‌اند برخورده به تأنّى تمام به آراستن صف و لوازم آن مىپردازد و آن جماعت بىعاقبت ، شتران را بر دور خويش خوابانيده و عقال كرده و خود در ميان شتران به كماندارى دورانداز مشغول مىشوند و هر چند معتبرين سپاه مىگويند كه مىبايد برايشان تاخت كه به ضرب شمشير دودم ، در يك دم ، كار آن تيره‌روزگاران را ساخت ، راضى نشده صف‌آرا مىشود و به كشته شدن اسبى و زخمدار شدن يك نفر صف خود را حركت مىدهد كه در منزل دورانداز دور تر شوند . مخالفين ، آن را بر حركت گريز حمل كرده دليرانه از حصار شتر برآمده حمله‌آور مىشوند و از حملهء ايشان غبار مذلت و انكسار بر چهرهء بىعار او نشسته ( 62 ب ) « من نجى برأسه فقد ربح » گويان ، در فرار ، مضطرب و بىاختيار گشته مسافتى را كه به سه منزل قطع كرده بودند به يك جلو طى نموده خود را به نايين مىرسانند
« هُنالِكَ ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً »
140 بعد از عرض شدن اين خبر كدورت اثر به خدمت اشرف ، درياى غضب پادشاهى كه نمونه [ اى ] از سخط الهى است به غريق بحر فنا ساختن سركردهء مزبور به تموّج در آمده به التماس و عجز امراء عظام ، مشمول بخشايش خسرو سكندر مقام [ گرديد ] ، اما كشتى تعيّش او در بحر قلوب مسلمانان به چار موجهء طعن خواص و عوام گرفتار گرديد و بعد از اندك زمانى تاب توقف و تعيّش در ميان همگنان نياورده غافل از خبر صدق اثر
« لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ يَفْرَحُونَ بِما أَتَوْا وَ يُحِبُّونَ أَنْ يُحْمَدُوا بِما لَمْ يَفْعَلُوا فَلا تَحْسَبَنَّهُمْ بِمَفازَةٍ مِنَ الْعَذابِ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ »
141 توطن ديار فنا را به دار زندگى دنيا ، اختيار نموده مسافر سفر عقبى شد .