ارادهء جازمه و تدابير لازمه ، كنكاش كرده بعضى از صاحب اختياران اين آستان عرشنشان كه از سستاعتقادان دين به دنيا فروش و هوا و هوس پيروان چشم از عقبى - پوش بودند ، به وساوس شيطان رجيم و هواجس نفس اماره لئيم ، چارهء تزلزل حكم اين ارادهء قضا مماثل و تدبير ابقاء آن امور فاسد باطل را در عرض نقصان منافع و مداخل يافتند . و جمعى از كارگزاران راستروان صراط المستقيم بندگى و حقگويان مجامع و محافل عبوديت و سرافكندگى كه تحصيل دعا و رضاى مالك الملك توانا را از براى ولينعمت جهان كدخدا ، بهتر از دنيا و مافيها مىدانستند و بر مركوز ضمير منير خير تخمير ، به رموز ديندارى خبير آن فرمانفرماى صاحبرأى منير مطّلع بودند ، مناقشه و مشاجره بىفايده نكرده ، عرض آن مراتب را موجب قوام آن حكم شرعپرور و استحكام آن نسق مرحمتگستر ساختند . لاجرم ، اعظم ايشان به زبان قال و رفقاى رفيع - مكان به لسان حال ، در خدمت اشرف شرحى به عرض اقدس رسانيدند كه خلاصهاش آن بود كه بر بعضى از آن معاصى مثل فواحش و قمارخانه و چرسفروشى و نظاير آن ماليه [ اى ] قرار يافته كه سال به سال عايد ارباب حوالات ديوانى و وسيلهء تقويت جنود در دو جهان مردود شيطانى و به صرف سوخت مشاعل خورشيد مشاكل ( 37 ب ) درگاه جهانبانى ، شب ظلمانى ظلم در نظر بىبصيرتان ، نورانى مىگردد . 78 و آن وجه مبلغ خطيرى مىشود . چه ، از آن جمله وجوه بيت اللطف است كه هر ساله به مبلغ سه چهار هزار تومان به اجاره داده شده و وجوه قمارخانه را مشعلدارباشى به قدر كثيرى عمل كرده و با وجود قلت مداخل و كثرت مخارج و به هم رسيدن معاندان در اطراف ممالك وسعتنشان ، دست از مداخل موجود برداشتن و بر فرو باطل نگاشتن ، از حزم دور و بر پادشاهان ، افزونى مداخل ، ضرور و با وجود بادهپيمايى و عيشفرسايى ولينعمت ، وجود اين قسم جماعت ، اسباب عيش و سرور و موجب انبساط و حبور است .
از استماع اين كلمات مغويهء باطله و شنيدن آن سخنان مضلهء فاسده ، چهرهء عتاب افروخته و پردهء حجاب سوخته فرمودند كه : « چنين مداخلى كه از معصيت جانآفرين كردگار و سلطنتبخشاى آفريدگار ، به هم رسد كى سزاوار است كه به مخارج سركار ما كه اباعن جد به ترويج دين مبين و رفع ظلم و كفر از روى زمين ، مأمور و مشغول بوده و در برابر پادشاهان معدلتآيين ، سر مباهات بر چرخ برين سودهام ، 79 صرف شود . و گرفتن وجوه مزبور در نظر حقيقتبين و ديدهء انصاف آيين ، فى الحقيقه رخصت زنا و قمار است كه از ما ، حصل كردهاند و صاحبان طبع مستقيم و ذهن سليم ، در ميان زرى كه ديوث مىيابد و پير قمارخانه از مقامرين مىستاند و آنچه از آن جماعت بىعاقبت به سر كار ما گرفته مىشود ، فرقى ( 38 آ ) نمىگذارند . اگر دين و ايمانى و از مردى و ننگ و عار ، نشانى داريد ، چرا چنين يافه مىسراييد ؟ و اگر بىايمان و كافر و ديوث و مقامريد ،
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 40
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٤٠