تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 39

مساهمون:

ص٣٩
كلانتران و كدخدايان و غيرهم ، حسب المسطور ، مقرر دانسته عمل نمايند . و به نحوى اصرار در قدغن و نسق قورق مزبور مىفرمودند كه بعد از چندى به سبب دواعى و ضروريات دوايى ، محتاج به آن گمنام شدند كه چندى بنابر مضمون حقيقت - مشحون « الضرورات تبيح المحظورات » 74 نفس انفس خود را بر ارتكاب شرب آن مكروه ، مجبور و وجود مسعود خويش را كه علت غايى رفاه عباد الله است از براى خلايق ، محفوظ و مسرور دارند و تحصيل آن در نظر ارباب عقل و ذكاء ، از عالم يافتن عنقا و وصول به مدارج سما مىنمود و به هيچ وجه ميسر نمىشد تا آنكه از ارامنهء اهل جزيه كه شرعا بر ايشان در داشتن آن آب سرچشمهء عصيان مؤاخذه و بازخواستى نيست ، گرفته به رفع احتياج پرداختند . قلم زبان‌دراز هرزه درا و دل چاره‌ساز نكته‌سرا به الهام ملهم غيبى آسمانى يا به وساوس واهيهء نفسانى ، بر لوح خاطر به اطراف ساير ، چنين مىنگارد كه همانا كه دست يافتن هنگامه‌آراى پرمكر و تلبيس يعنى مهلت‌يافتهء رجيم ابليس ، بر آن شهريار ديندار حقانيت دثار و پادشاه شرع‌پرور معدلت اطوار ، به ضرور ساختن ارتكاب شرب شراب و به عمل آمدن مقتضيات جوانى و شباب ، به جهت آن است كه از كثرت صفات مرضيه ملكى و تابع كام او گشتن اوضاع فلكى ( 36 ب ) و تخلق به اخلاق الهى و اقتداء به تسنن و شرايع حضرت رسالت‌پناهى ، نزديك بود كه صوفيان صافى عقيدت آن زبدهء دودمان خلافت و رشاد و مخلصان وافى صداقت آن نقاوهء خاندان ولايت و ارشاد و بندگان خالص الارادهء صاف اعتقاد آن برگزيدهء كردگار و فدويان عظيم المخالصهء كثير الوداد آن مربع‌نشين تختگاه روزگار ، غلو به هم رسانند و در منهج قويم البنيان ، خلل و از مسلك مستقيم ، قدم ثباتشان را زلل ، ظاهر و سبب سستى اعتقاد ايشان و موجب درباختن سرمايهء ايمان آن قوم تنگ‌مايهء عرفان و ايقان گردد . لاجرم به مقتضاى صدق - انتماى
« عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ هُوَ خَيْرٌ لَكُمْ »
75 مصلحت حال خلق و خويش و رعايت ناموس ديندارى و احتياط از اعتقادات باطلهء بيگانه و خويش ، [ به ] آن امر مشغول گشتند . اميد كه به وساوس شيطانى و هواجس نفسانى ، بر آن مصرّ نگشته ، به زودى از جملهء نادمين و به حكم
« فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ أَصْلَحَ فَإِنَّ اللَّهَ يَتُوبُ عَلَيْهِ »
76 فايز به درجهء عاليهء تايبين گردند . و بعد از چندى كه اكثر اوقات گرامى خود را صرف نسق و قدغن رفع آن مادهء فساد و رافع صداى بيداد فرموده فى الجمله از قايم شدن قورق آن ، خاطر عدالت‌ناظر خويش را جمع فرمودند و حال حقانيت‌منظر ، متوجهء نسق ساير فسوق و مناهى و رفع جميع ملاعب و ملاهى و ديدهءبينايش به شاهد زيباى متابعت شريعت غرّا ، عاشق و زبان حق‌گوى و دل حقانيت‌جويش به مضمون صدق مشحون ( 37 آ )
« هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ »
77 ناطق گشته با امراى صايب‌رأى ملك‌آرا در باب آن
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 39 | محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى / محمد نادر نصيرى مقدم