تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
بىفكر و تدبير [ ى ] سوخت كه بيتابانه باش آجن عرض آن مدعا گرديد و از انحراف لا طايل به خيال باطل گريزى نزد كه گرفتار گرفت‌بختى نگشته سررشتهء سخن از دستش بيرون نرفت و اوراق كمال و كفايت‌انديشى خود را بىمهابايانه به خرج اظهار كاردانى داده ، دشمنى را خوابانيد و سررشتهء حكمش از قبضهء اقتدار به در رفت و فاختهء مطلوب غير مرغوب بىبها و شاهد مدعاى بىصدق و صفا به بذل نقد قلب پرغش كلمات واهيه و خرج زرهاى روكش سخنهاى مموههء باطله و حرفهاى دلفريب و شعبده‌بازيهاى عجيب ، به آغوش تمنا در نيامد و رقيب حق او را ملزم و ساكت ساخت و از ادعاى وصال مقصود ، هارب و صامت گردانيد و نزديك بود كه آن مقتدر در سست‌اعتقادى وحيد ، از براى برد ، خويش را بازد و در طلب شاهد ، شهيد گردد . بنابراين مراتب اكثر امراى عظام به گفتن مرغبات و تحريص بر اصرار در قورق منهيات و مبالغه در قدغن اسباب و آلات محرمهء كريم خالق البريات كردند . لاجرم حكم قضا رقم و فرمان قدر توأم شد كه : « شاهدان نقد ايمان‌گيران و دليران در پرده‌درى دليران و گمره‌زنان رهزنان صراط المستقيم صلاح و سداد و غولان پرى چهرهء راه تقوى و رشاد ، بزم‌آرايان ( 39 ب ) محفل هواپرستى و هنگامه‌سازان وادى بىهشى و مستى ، عمال با [ ا ] ستقلال كارخانهء شيطان رجيم ، راهنمايان جادهء پر مخافهء نيران جحيم ، به نهى ظاهر مالك الملك قاهر
« وَ لا تَقْرَبُوا الزِّنى إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ ساءَ سَبِيلًا »
82 حاجبان شرم و حيا را به بستن در سفاح و زنا ، مأمور و خاطبان عروس آزرم و استغنا را به فتح الباب اطاعت اوامر ايزد دانا ، مسرور سازند و پاهاى به كوى و برزن گشودهء در كورهء نامقيدى گرديدهء خود را در دامن انزوا و روهاى از آبرو شستهء به خون حيا غازه كردهء خويش را به نقاب اختفا پيچند و صداهاى موافق و مخالف‌نواز و نغمات روح عشاق‌پرداز را در ناى گلوى خود شكسته و به قانون شريعت ، در پس پردهء معشوقى و عشوه‌گرى و در عقب حجاب مستورى و عفت‌پرورى نشسته و در هرزه‌درايى و پرده‌درى بر روى هر صاحب‌زر از خدا بىخبرى بسته ، گهى مركوب هر كلهء پرباد نامرغوب و گاهى راكب باد پاى هواى عشاق در ديندارى معيوب نگردند . و لوطىبچگان سيرت‌باز مصدوقهء
« الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلادِ فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسادَ »
83 و ساده‌رويان نادرست ، از مهر مهر پاره [ اى ] درست و از براى مشتى فلوس ، شيشهء عفاف و ناموس خود را به سنگ بىحيايى نشكنند و بر وفق دين محمدى و ملت احمدى تا چهرهء پر آب و رنگ خويش را ملبس به لباس عباسى ، ريش نسازند ، از شحنهء غضب شاهى در احتياط و دلريش بوده با هر لوطى سينه‌چاك ( 40 آ ) و تركان بىباك و مباحى - مذهبان ناپاك ، در هر فراز و مغاك نگردند . و نرّادان پرادبار دين و دنياباز و شطرنجيان روزگار كردار در گريبان گذار و گنجفه‌بازان ورق‌شمار به ضرب دست خرج‌گير