حكمساز و منقلهداران فلاكت شعار مهره بر كاسهء بىپروايى انداز ، دو شش ؟ ؟ ؟ و يكاندازان نكبتدثار كعبتين ديده در پرواز و بحلبازان خاكنشين اسب نامرادى در عرصهء هوس باز و كمانداران پاى خاكانداز از حلال و حرام بىباك و پر آز و ليساندازان كوچهگرد سينهچاك پرسوز و گداز و انگشتربازانى كه از پوچ بودن جاى زرشان ، بىحاصلى كارشان ظاهر و آشكار و از دست به دست گشتن خاتمبازى و هنگامهء حل و عقدسازى ، نماندن انگشتر اقتدار در دست هيچ نامدار و صاحبنگين ، به كشتن كسى كه به برد و باخت دوران بردبار نباشد ، باهر و نمودار است ، از افعال ذميمه و اعمال دميمه و اطوار ناشايست منهيه و كردار نابايست ممنوعهء خويش ، منزجر و تارك گشته من بعد مرتكب آنها نگردند . و كشتىگيران پرداروگير ، در زورخانهء پرمكر و تزوير ، 84 نورسيدگان اخوشفن را دست چربى بر سر و تن ماليده و نونيازان با برز و يال را خاكمال نداده به آغوش تمنا در نيارند و به خاك بىناموسى نينداخته به هواى هوس و هوا بر نيارند و معركهگيران بىحيا و شرم و مسخرگان بىآبرو و آزرم ، به سخنان مضحك بىحجابانه و حركات مهمل سفيهانه ، دم و قدم نگشايند و اجلاف پر لاف و گزاف و الواط سراپا قلب ناصاف ، به جنگ گاو و قوچبازى ( 40 ب ) و جنگ خروس و تنبك نوازى ، مصاف و معركهء رزم و حلقهء عيش و هنگامه بزم نيارايند . و چرسفروشان بىايمان و بنگيان از خود بىخبر گمرهان و بوزهسازان شيطانسان ، به گردى ، مردى را از پا نيندازند و به حبّى حبى تازه و خسبى بىاندازه در دلهاى پرآواز ، جلوهگر نسازند و به جرعه [ اى ] نقد جرأت و جسارت از مردان مرد و دليران نبرد نگيرند كه در عرصهء خيال ، گاو تازند و در ميدان جدال ، رنگ بازند .
و چون خلق جهان را در عروسيها و شادمانيها اسباب سرورى ناچار و هنگامهء عيش و حبور در جشنها و مژدگانىها ، در كار و فرقى در ميان سور و ضيافت و سوگ و تعزيت ، ضرور و بيرون كردن خلقى از دايرهء تعارف و قانون راسخه در طباع بنى آدم مغلوب ابليس كافر ، از حزم ، دور و شكستن كاسهء طنبور آداب و رسوم مزبوره در قلوب و اسماع چهار تاريان تركيببند عناصر ، بالمره از احتياط مهجور بود ، از قورق دف و ناى و كمانچه و هندى دراى و بربط و موسيقار و عود و چارتار و مغنيان موافق و مخالفپرداز و مطربان هوشرباى خوشآواز به نواهاى مخالف عشاق بىبرگ و ساز و نغمات بلندآواى عرب و عجمنواز كه در عراق و ارسبار و آمل و نيشابور و تبريز و زابل چنانچه رسم و معمول است ، بزم نشاط و محفل انبساط آرايند ، ساكت نگشته ، مقرر و مشروط به آن داشتند كه در مجالس مردان ، ارباب طرب رجال و در محافل زنان ، ( 41 آ ) رجّالان مغنيه خالى از مشتهيات بال باشند . و زنان و مغبچگان پردهء بىناموسى ندرند و به مجامع سستدينان بوالهوس نروند كه اگر توفيق موفق بىنياز ، رفيق و تأييد مؤيد چارهساز ، شفيق باشد ، بتدريج آن هم از ميان مؤمنان ، زايل و توفيق توبه و انابهء
دستور شهرياران ( فارسى ) — صفحة 43
مساهمون: محمد ابراهيم بن زين العابدين نصيرى
ص٤٣