نشان گرديد ، از كمال غيرت و ديندارى نزديك شد كه چون آتش برافروزند و از نهايت حميت و شريعتپرورى ، جميع مردم عصر را ( 33 آ ) از خشك و تر ، خوب و بد ، چون نازلهء غضب الهى بسوزند « الحمد لله و المنة » كه حلم موروثى مصطفوى و كظم ميراثى مرتضوى ، معارض و شفاعت آن مقتداى زمان و امراء و مقربان ، عذرخواه گشته ، آب مرحمتى بر آتش سياست پاشيدند و جوياى تدبير و رفع فسوق و مناهى و اجراى احكام الهى گشتند .
مدبران به عرض رسانيدند كه هرگاه مادهء تباب مخامر عقل و حجاب ، سيلاب بناى ايمان ، بزمآراى مصطبه طغيان ، آب مزرعهء شر و شور ، آتش خرمن تقوى و اعتقاد به نشور ، مخمورهء خمنشين ، جلوهده آسمان در زمين ، محلل محرمات ، مهيج منهيات ، كاشف اسرار ، مقوى اشرار ، پرده در حيا ، مايهء ظلم و جفا ، رفيق شفيق پرتلبيس و انيس موافق و جليس ابليس ، شرآفرين ام الفسوق ، اجساد فساد را خون عروق ، مستورهء « بنت العنب » نمكخوان شور و شعب يعنى شراب خسرانمآب منهى عنه مالك الملك نواب به حكم
« إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَيْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ »
67 كه خبر ناطق مخبر صادق
« إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِي الْخَمْرِ وَ الْمَيْسِرِ وَ يَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ »
68 در توصيف و تعريفش كافى و بر ذمّ او در نظر اولو الالباب دليلى است شافى ، از ميان مردم رفع شود و امر قضا قدر به قورق آن ، شرف ( 33 ب ) صدور يابد و مرتكبين شرب آن خبيث عظيم راهنماى سرمنزل سموم و حميم را به فرمان واجب الاذعان
« وَ بَشِّرِ الَّذِينَ كَفَرُوا بِعَذابٍ أَلِيمٍ »
69 مؤاخذه و بازخواست عظيم و به بطش شديد و نسق فخيم ، گرفتار سازند ، اكثر فسوق و مناهى به خودى خود متروك و زايل و بر فرض بقاء ، به اندك نهى و تخويفى مرفوع و باطل مىگردد . لاجرم فرمان قضانشان و حكم قدر توأمان ، در كمال تهديد و تاكيد ، مشتمل بر نهايتانداز و وعيد ، بر شكستن خمخانه و ريختن شيشهها و پيمانه و بستن در مصطبهها و گسستن نظم مكيدهها و از رونق انداختن شيرهخانهها و به هشيارى سرمستان و تنبيه بدمستان و رفع زبردستى ايشان از زيردستان و از روح پرداختن راحطلبان و به روح راحت رسانيدن تايبان ، شرف نفاذ يافت .
موكلان خدمتگزار قضا شعار و فرمانبران قدراقتدار و كاركنان برقكردار به اجراى آن حكم قرين امر كردگار ، كمر جدّ و جهد بر ميان جان استوار بسته ، اولا شيرهخانهء سركار خاصهء شريفه را از باده و مى ، تهى و ويران و ميدان نقش جهان را از بشكن بشكن صراحى و مينا و شيشههاى پرصهبا ، مىدان ساختند . 70
و بعد از آن ساير ميخانهها را از ريختن خون اجساد خمهاى سربسته و شكستن كوزههاى دست به گردن بسته و گرفت و گير بادهفروشان سفاك و توبه دادن خماران