و مؤتمن را پيش خود طلبيده از ولايتعهد خلع كنى و فرزند خود موسى را وليعهد گردانى و محمد امين اين معنى را پيش نهاد همت ساخته در اوايل سنهء اربع و تسعين و مائه « 1 » كسان بطلب اخوان فرستاد . مؤتمن كه حكومت ولايت جزيره تعلق به او ميداشت اطاعت برادر بزرگتر كرده ببغداد رفت . اما مأمون از توجه ببغداد ابا نموده بدينسبب ميان برادران انفاق مخالفت افتاد و كار به جائى انجاميد كه محمد امين بر دست طاهر ذو اليمينين كه به حكم مأمون لشكر ببغداد كشيده بود بقتل رسيد و خلافت بر مأمون قرار يافته شاهك را كه در سلك اعاظم اركان دولت انتظام داشت بپيدا كردن فضل مأمور گردانيد و فضل بن الربيع مدت مديد در كنج اختفا روزگار مىگذرانيد ، چنان كه « 2 » در آن مدت هرچند شاهك سعى كرد پى به منزل مقصود نبرد . در آن اثناء روزى فضل بهيأت ساربانان جوالى بر پشت گرفت و از نهانخانه بيرون آمد ، تا بكاشانهء ديگر منزل گزيند و در كوچهاى از كوچهاى بغداد پياده و سوارى با او دوچار خورده پياده او را بشناخت و سوار را آگاه ساخت . سوار بگرفتن فضل اميدوار گشته اسب بر عقب او برانگيخت و چون بوى نزديك رسيد فضل جوال را در حركت آورد و از آن حركت اسب رميده ، سوار از پشت زين به روى زمين افتاد ،
بيت
چو فضل ايزدى نبود مددگار * نيابى بر مراد خويش اقدار
بالجمله از برق و باد سرعت سير استعاره كرده در كوچها مىدويد ،
هامش
( 1 ) سال 194
( 2 ) در اصل : « چنانچه »