تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 60

مساهمون:

ص٦٠
داشته باشد در محلات بغداد مىگشت ، ناگاه بدر سراى عالى رسيد و چون مانده شده بود لحظه‌اى آنجا منزل كرده ، آن خود سراى شاهك بود و همان ساعت شاهك بدانجا آمده صيد مطلوب را در دام خود گرفتار ديد و از وى پرسيد كه : اى فضل ، اينجا چگونه افتادى ؟ جواب داد كه : قضا گريبان جانم گرفته بىاختيار بدين حوالى رسانيد ، بيت
چون از قضا گريز تواند كسى كه هست * دست قضا عنان‌كش او هركجا گريخت
شاهك را بر حال او رحم آمد و از روى انبساط با وى تكلم كرد و او را به خانه درون برده طعامى حاضر آورد . فضل گفت : آيا بكدام اميد دست بطعام برم ؟ شاهك گفت : باميد فضل و مرحمت . آنگاه فضل طعام خورده ، بعد از آنكه سه روز مهمان شاهك بود رخصت يافت و عزم وثاق بازرگانى كه در ايام دولت فوايد بىنهايت بوى رسانيده بود نمود . بعد از وصول بازرگان او را به خانه درآورده در موضعى مناسب نشاند و فى الحال بدرگاه خلافت‌پناه شتافته كيفيت واقعه را بعرض مأمون رساند . لاجرم شاهك سوار گشته به منزل بازرگان رفت و فضل را گرفته نزد خليفه برد . آورده‌اند كه چون چشم مأمون بر فضل بن ربيع افتاد برخاسته دو ركعت نماز گزارد ، پس او را مخاطب ساخته گفت : اى فضل اين نماز بشكر آن گزاردم كه حق سبحانه و تعالى ترا به نظر من رساند و مرا توفيق داد كه طريق عفو مسلوك داشته از سر جريمهء تو درگذشتم ،