تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
همراه من روان گشت و چون خواستم كه بدان مسجد روم مانع آمده مرا بسرائى دلگشا برد و من متعلقان خود را آنجا ديده ، پرسيدم كه : شما را اينجا كه آورد ؟ جواب دادند كه : دوش وقت نماز خفتن جمعى به مسجد آمده ما را بدين منزل آوردند و انواع طعامها و جامها پيش ما نهادند ، لاجرم بمراسم شكر الهى پرداخته ، بعد از آن پيوسته ملازمت برمكيان مىنمودم و از تواتر انعام و احسان ايشان مىآسودم . اكنون اى خليفه اگر من مدح و ثناى اين جماعت بر زبان نيارم بكفران نعمت كه موجب خذلان دنيا و آخرتست منسوب گردم ، هرون الرشيد چون اين حكايت بشنيد قطرات اشك از فوّارهء ديده روان گردانيد و هزار دينار سرخ در حق پير انعام فرموده او را مطلق العنان ساخت . آنگاه پير زمين خدمت بوسيده گفت : اى خليفه ، « هذا ايضا من بركات البرامكه » . از مضمون اين حكايت نزد ارباب درايت ظاهر مىگردد كه هر صاحب سعادتى كه در وقت اقبال و دولت سنت سنيهء احسان و سخاوت شعار و دثار خويش سازد و به قدر مقدور و طاقت باسترضاى خواطر اهل فقر و مسكنت پردازد نام نامى او بمرور شهور و اعوام از صفحات ايام محو نشود و ذكر سامى او بكرور ليالى و ايام از اوراق دهر نافرجام زايل نگردد . رباعى
اى گشته براى تو موافق انجم * گردى چو بجود شهره نزد مردم از گردش اين زمانهء پر شتلم . * نامت نشود ز دفتر هستى گم
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 56 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى