تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧

فضل بن ربيع

بعد از زوال آفتاب دولت برمكيان كوكب طالع فضل بن ربيع باوج شرف رسيده رشيد او را بمنصب وزارت سرافراز گردانيد و چون در ولايت طوس مرض موت بر ذات هرون استيلا يافت و وزير طبيعتش از تدبير عارضه عاجز شد فضل را طلبيده فرمود كه هرچيز از نقد و جنس و اسباب شوكت و مكنت همراه منست تعلق بمأمون مىدارد ، بايد كه بىشايبهء تنقيص به دو رسانى . اما چون رشيد از عالم انتقال نمود محمد امين در بغداد بر مسند خلافت نشسته ، قاصدى نزد فضل بن ربيع فرستاد كه متملكات و اسباب جهات رشيد را همراه داشته بر جناح استعجال بدين جانب توجه نماى . فضل بموجب فرموده عمل نموده ، روى ببغداد نهاد و اين خبر در بلدهء مرو بسمع مأمون رسيده ، قاصدى هم‌عنان شمال و صبا نزد فضل فرستاد ، كه چرا بخلاف وصيت رشيد كار كرده حقوق مرا همراه مىبرى ؟ و رسول در نيشابور بفضل رسيده بىنيل مقصود بازگشت و چون فضل بن الربيع بدر السلام بغداد درآمده شرف ملازمت درگاه خلافت دريافت محمد امين زمام امور و مهمات ملكى و مالى را در كف كفايت و قبضهء درايت او نهاده بنفس نفيس اكثر اوقات بمعاشرت و مباشرت و اسب تاختن و چوگان باختن مصروف مىداشت و مطلقا بضبط شهر و ولايت و استمالت سپاهى و رعيت نمىپرداخت ، لاجرم بر خاطر فضل بن الربيع خطور نمود كه اگر روزگار بدين‌سان گذران باشد باندك زمانى مأمون در خلافت استقلال يافته از من انتقام كشد و آغاز تدبير و تزوير كرده در خلوتى بعرض امين رسانيد كه مصلحت آنست كه مأمون
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 57 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى