ضبط آرى و هرون در انبار توقف كرده بساط نشاط بگسترد و جعفر بدستور پيشتر شرط ملازمت بجاى مىآورد .
نقلست كه در آن ايام كه مزاج هرون الرشيد نسبت بجعفر بن يحيى متغير گرديد جعفر از اين معنى شمهاى فهم كرده روزى كيفيت حال را با ابراهيم بن مهدى در ميان نهاد و از وى التماس نمود كه در مرافقتش بمجلس هرون رفته تفرس نمايد كه ظن او مطابق واقع هست يا نى و ابراهيم بملازمت خليفه شتافته و تا بيگاه در صحبت نشسته پيش از جعفر از دار الخلافه بيرون آمد و چراغ را كشته بدر شبستانى كه بر سر راه بود رفت و پنهان شد و چون مجلس برشكست جعفر نيز متوجه وثاق خود شده چون بدان درختان رسيد ابراهيم را ندا كرد و ابراهيم نزديك او رفته ، جعفر گفت : بگوى كه مزاج خليفه را نسبت به من چگونه يافتى ؟
ابراهيم گفت : تو اول بگوى از كجا دانستى كه من در ميان اين درختان توقف كردهام ؟ جواب داد كه : كمال اهتمام تو را بمهام خود معلوم نمودهام و بفراست دانسته كه تا مرا از امرى كه مفهوم تو شده باشد خبر ندهى به خانه نروى ، درين راه موضعى كه در آنجا نهان توان بود غير اين درختان نيست . ابراهيم گفت : بلى چنانست كه تقرير نمودى ، اما آنچه من فهم كردم آنست كه خليفه نسبت به تو در غايت بىعنايتيست و يمكن كه عنقريب بغضب او گرفتار شوى ، زيرا كه امروز هرسخن كه تو از روى جد عرض مىكردى رشيد بهزل جواب مىداد و آنچه بمطايبه مىگفتى او بر جد حمل مىنمود و اين معنى بر سوء المزاج دليل قويست .
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 51
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٥١