باداى آن قروض اشارت فرمايم ، به خدمت ديگر حكم نماى . عبد الملك گفت : بر ضمير تو روشنست كه پسر من استحقاق تربيت دارد ، اگر لطف نموده نوعىسازى كه خليفه او را مشمول نظر عافيت گرداند بعنايت مناسبست . جعفر گفت : امير المؤمنين مخدومزاده را ملحوظ عين عنايت گردانيد و ايالت مملكت مصر به او تفويض كرده دختر خود عاليه را با او در سلك ازدواج كشيد . اسحق گفت : من با خود انديشيدم كه جعفر از سرمستى سخنى مىگويد و سرانجام اين نوع مهمات كلى چگونه تمشيت پذيرد ؟ اما روز ديگر كه فضاى سپهر اخضر بنور خسرو خاور منور گشت ببارگاه خلافتپناه شتافته ، ديدم كه مجلس همايون هرون بوجود علماء و ائمه مشحونست و همان لحظه عبد الملك بدان انجمن حاضر گشته ، مصرع : چون چشم خليفه بر وى افتاد ، بنياد ملاطفه كرده گفت : كدورت ترا بصفاى باطن مبدل ساختم و حكم كردم كه قروض ترا از بيت المال ادا نمايند . آنگاه عبد الملك و ائمه را حاضر ساخته فرمود كه : دختر خود عاليه را در قبالهء نكاح پسر عبد الملك آوردم و او را فرمانفرماى مملكت مصر كردم . من از وقوع اين حالت متعجب گشته ، پس از آنكه مجلس بر شكست خود را بجعفر بن يحيى رسانيدم و حقيقت سرانجام آن مهام از وى پرسيدم . جواب داد كه : چون صباح به خدمت امير المؤمنين رسيدم كيفيت صحبت ديروز را بتفصيل معروض داشتم و تقبلات كه كرده بودم بر لوح خاطر عاطرش نگاشتم ؛ فرمود كه :
جميع ملتمسات را بعزّ قبول مقرون ساختم ، آنگاه من حسب الحكم كس بطلب اكابر و اشراف ارسال داشته به ترتيب اين مجلس پرداختم
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 44
مساهمون: غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
ص٤٤