القصه ، چون آن قصه و مكتوب بعبد اللّه رسيد آن شخص را تصديق نموده دويست هزار درم و دوختهاى جامه و ده سر استر و ده سر اسب و پنج نفر شتر و پنج نفر غلام به او بخشيد . به صحت پيوسته كه يحيى را چهار پسر بود كه مضمون مصراع : « بهم يحيى رسوم الفضل و الجود » پريشان صادق مىنمود .
فضل بن يحيى
بصفت جود و سخا و احياى مراسم انصاف اتصاف داشت و
جعفر بن يحيى
با وجود اين اوصاف در صنعت كتابت و فصاحت رايت « انا و لا غير » برافراشت .
محمد بن يحيى
بعلو همت موصوف بود .
موسى بن يحيى
در شجاعت گوى مسابقت از امثال و اقران در ربود و از اول ايام خلافت رشيد تا شهور سنهء 185 كه مزاج هرون بر برامكه متغير گرديد رتقوفتق و حل و عقد و قبضوبسط امور و مهمات اكثر معمورهء ربع مسكون متعلق برأى صائب يحيى و اولاد امجادش بود و فضل و جعفر از ساير اخوان بمزيد نيابت و تقرب اختصاص يافته در بذل اموال و ايثار درم و دينار يد بيضا مىنمودند ،
نظم
در لطف و كرم نشانه بودند * در بذل دوم يگانه بودند