اشتغال نمىنمود از در آن خانه درآمد ، زيرا كه حاجب اين عبد الملك را بدان عبد الملك كه نديم جعفر بود غلط كرده بود و چون جعفر را چشم بر عبد الملك بن صالح افتاد عظيم متغير گشت و عبد الملك آثار تغير در بشرهء جعفر مشاهده كرده فى الحال آغاز انبساط فرمود و طعام طلبيده چون لقمهاى چند تناول كرد ، با آنكه هرگز در مجلس خليفه شراب نياشاميده بود ، قدح شراب برگرفت و فروكشيد و مانند ما جامهء حرير پوشيد ، لاجرم خاطر جعفر اطمينان يافته آن تغير از بشرهء او زايل شد و دست عبد الملك را بوسيده بر زبان آورد كه : فرمانفرماى كه جهة تجشم « 1 » چيست ؟ تا در امثال آن ،
بيت
كمرى بر ميان جان بندم * جان كمروار در ميان بندم
عبد الملك جواب داد كه : اين مجلس مقتضى آن نيست كه مدعاى خود را تقرير نمايم ،
بيت
مكن افسانهء ما گوش كه اين مايهء غم * حيف باشد كه برين خاطر خرم گذرد
و جعفر نوبت ديگر مبالغه نموده عبد الملك گفت : ظاهرا مزاج خليفه بر من متغير گشته ، مىبايد كه كدورت بصفا تبديل يابد . جعفر فرمود كه : اين معنى ميسرست ، خدمت ديگر فرماى . گفت : چهار هزار درم قرض دارم و اداى آن از كرم خليفه اميدوارم . جعفر گفت : اين مبلغ مهياست ، اما مراحد آن نيست كه فى الحال آن مال را بحضور آورده دربارهء تو انعام نمايم ، فردا بعد قضاى ايزد تعالى امير المؤمنين را
هامش
( 1 ) تجشم بمعنى پذيرفتن رنج