بكازرگاه بردند و بجوار مزار فايض الانوار مقرب حضرت بارى خواجه عبد اللّه انصارى قدس سره در مدرسهاى كه ساخته و پرداختهء معمار همتش بود به خاك سپردند .
مثنوى « 1 »
جهان گر گشاده كند راز خويش * نمايد به تو شيب و افراز « 2 » خويش
كنارش پر از نامداران بود * برش پر ز خون سواران بود
پر از مرد دانا بود دامنش * پر از فاضلان جيب پيراهنش « 3 »
بعد از واقعه مذكور - - « 4 » امير محمد ولى بيك و بعضى ديگر از « 5 » - - اركان دولت كه مدتى « 6 » انتظار آن روز مىكشيدند فرصت يافته ، شمهاى از وفور اموال و متروكات خواجهء مرحوم بعرض رسانيدند و ايضا معروض داشتند كه : - - او « 7 » - - در حال حيات نيز داعيه داشت كه بندگان حضرت اعلى را به خانه برده ، جهات و متملكات خود را برطبق عرض نهد و از شنيدن امثال اين سخنان قوت طامعهء آن حضرت در حركت آمده ، باخذ و قيد اولاد و متعلقان خواجهء مذكور « 8 » فرمان داد و امراء درصدد انتقام شده ، آنجماعت را باصناف عذاب معذب داشته ، جهات و متروكات خواجهء - - مرحوم و اولاد او را « 9 » - - ديوانى كردند و از عمال و گماشتگان و ملازمانش نيز مبلغى « 10 » كلى بدست آوردند .
هامش
( 1 ) خ : نظم
( 2 ) ق و خ : افرار
( 3 ) خ : جيب و پيراهنش
( 4 ) خ : اين واقعه
( 5 ) در ق اين جمله نيست
( 6 ) خ : سالها
( 7 ) در خ اين كلمه نيست
( 8 ) خ : خواجه افضل الدين محمد
( 9 ) در ق كلمهء مرحوم و در خ بقيهء عبارت نيست
( 10 ) خ : مبلغهاى