شعر
شمعى كه ز نور ايزد افروخته شد * از هردم افسرده فروننشيند
و خواجه افضل الدين محمد بر مسند وزارت نشسته ، در باب عزل نظام الملك كمر سعى بر ميان بست و چون آن جماعت كه بموجبى كه سابقا مسطور شد گرفتار گشتند خواجه افضل قدم از مرتبهء وزارت برتر نهاده ، منصب اشراف ديوان تعلق به دو گرفت و بين الامراء و وزراء مهر زد و بعد از آنكه چند روزى بشرايط نيكو خدمتى قيام نمود كرت ديگر پرتو عاطفت سلطان عالىگهر بر وجنات احوالش تافته ، منصب ديوان اعلى بدان جناب تفويض يافت و در جرگهء امراى عظام و نوئينان ذوى الاحترام مهر زده ، من حيث الاستقلال متصدى سرانجام مهام ملك و مال گشت و پاى بر مسند رفعت و حشمت نهاده ، رايت قدر و منزلتش از ايوان كيوان درگذشت و منشيان درگاه عالمپناه و طغرانويسان بارگاه شوكت دستگاه در مناشير مطاعه لقب « 1 » آن جناب را ناظم اعاظم قواعد السلطنة و الخلافه معتمد اللملك صلاحانديش خواجه افضل الدين محمد وفا كيش نوشتند و برادران و اقربايش نيز در ملازمت بعضى از شاهزادگان بمرتبهء امارت رسيدند و فرزند ارجمندش خواجه ضياء الدين محمد در خدمت ميرزا مظفر حسين گوركان كه اعز اولاد صاحبقران بود مرتبهء بلند يافت و در جرگهء امراء مهر زده ، بغايت صاحب اختيار و خواجه افضل الدين محمد در اوايل ايام دولت روزى چند با امير مبارز الدين محمد ولى بيك كه بزرگترين امراء بود در فيصل امور و مهمات سلطانى شرايط موافقت بجاى مىآورد و بالاخره بسبب افساد « 2 » اهل فساد بينهما مخالفت « 3 »
هامش
( 1 ) در اصل خ : كقت
( 2 ) در اصل خ : فساد
( 3 ) در اصل خ : محاكفت