بوقوع انجاميده ، خواجه افضل الدين محمد جناب امارتمآب را بغايت بىاختيار كرد و ساير امراء و اركان دولت در متابعتش راسخدم و ثابت قدم بودند و بىاستصواب راى صواب نمايش در هيچ مهمى از جزوى و كلى شروع نمىنمودند . وزراى عظام عتبهاش را ملجأ و ملاذ مى - دانستند و هرروز كمر ملازمتش بر ميان بسته ، در مقام اطاعت مىنشستند .
شعر
پناه سروران درگاه او بود * رخ نامآوران بر راه او بود
و آنجناب از صبح تا شام در باغ جهانآراى مقام فرموده ، بنظام و انتظام مهام پرداختى و الحق قضايا و مدعيان خواص و عوام را بمقتضاى نصفت و عدالت بكفايت مقرون ساختى و در هفتهاى دو شب در باغ توقف كرده ، در آن ليالى با فضلاء و موالى صحبت داشتى و بساط انبساط گسترده ، تخم مهرومحبت در فضاى دل ايشان كاشتى . باشاعهء خيرات و ساختن عمارات بغايت مايل و راغب بود و در ايام اختيار بقاع خير مانند مسجد جامع و مدرسه و خانقاه بنا فرمود .
شعر
در خير كوش زانكه بر اوراق روزگار * باقى بذكر خير بود نام آدمى
و در روزى كه عمارت مدرسه و خانقاهى كه در ظاهر دار السلطنهء هراة ببيرون درب عراق ساخته باتمام رسانيد بنابر التماس آن وزير آصف نشان سلطان سليمان مكان و ميرزا بديع الزمان و ميرزا مظفر حسين گوركان و اكثر مشايخ و سادات و علماى دار السلطنهء هراة بدان عمارت شريف تشريف حضور ارزانى داشتند و آن جناب به ترتيب پاىانداز و پيشكش قيام نموده ، نه نفر از اعاظم نقباء و علماء را در آن بقعهء خير انتما