بمنصب تدريس و شيخى و وعظ احداث فرمود وجبهاى « 1 » التائى و ديگر اثواب نفيسه در قامت قابليت ايشان پوشانيده و سلطان صاحبقران را آن ترتيب و آئين موافق مزاج همايون افتاده ، آن وزير صافىضمير بل امير صايب تدبير را بانعام چهار قب مفتخر و مباهى گردانيد و درين كرت باقتضاى تقدير ملك قدير مدت هفت سال هرروز خواجه افضل الدين محمد را از درجهاى بدرجهاى مىرسانيد و چون اسباب جاه و جلال و موجبات عزت و اقبال آن خواجهء ستودهخصال بنهايت كمال رسيد قصد كرد كه سلطان صاحبقران را برسم ضيافت به منزل خويش برده ، از كرايم اموال و نفايس اجناس و تبركات لايقه و تنسوقات رايقه و اسبان راهوار و استران ركابى و قطار آنچه تواند پيشكش نمايد . بسبب اين معنى علوم تبتش درافزايد و ما فى الضمير خود را بعرض رسانيده ، اين ملتمس درجهء قبول يافت . اما قبل از آنكه از حيز قوت بفعل آيد آفتاب زندگانى آن جناب بسرحد زوال انتقال نمود و در منتصف رجب سنهء عشر و تسعمائه « 2 » پهلو بر بستر ناتوانى نهاده ، از عالم فانى بجهان جاودانى رحلت فرمود .
شعر
از آن سرد آمد اين كاخ دلاويز * كه چون جا گرم كردى گويدت خيز « 3 » -
بديع الزمان ميرزا و مظفر حسين ميرزا و جميع امراء و سادات و علماء بجنازهء آن جناب حاضر گشتند و نعش او را در غايت عظمت
هامش
( 1 ) در اصل خ نقطه گذاشته نشده
( 2 ) نيمهء رجب سال 910
( 3 ) در ق از سطر 12 صحيفهء 432 تا اينجا در نسخه نوشته نشده