الانام « 1 » عليه صلوات من الملك العلام فرمود و پادشاه طريق عنايت مسلوك داشته ، فى سنهء 893 امارت قافلهء حاج را بدان جناب « 2 » تفويض نمود و خواجه افضل الدين محمد بتجمل هرچه تمامتر بمكهء مكرمه و مدينهء طيبه شتافت و آنچه از جهات دنيوى از خراسان همراه برده بود با انعامات كه از يعقوب بيك و اركان دولت او يافته بود در آن صرف مبارك حج يافت و باحراز زيارت « 3 » و طواف مرقد شرف دودمان عبد مناف صلى اللّه عليه و آله و سلم فايز گشته ، قرين سعادت و سلامت بعراق مراجعت نمود و سالى چند در آن ولايات بفراغت گذرانيده ، در شهور ثلث و تسعمائه « 4 » چنان استماع افتاد كه : سلطان صاحبقران گاهى او را ياد مىكند و امير صافىضمير بغايت مشتاق ملاقات شريفش مىباشد و با وجود تسلط و استيلاى اعداء خيال توجه بجانب هراة بر خاطر عاطر گذرانيده ، بلكه بهدايت و ارشاد قايد توفيق در سنهء مذكوره متوجه « 5 » آن صوب صواب گرديد و از برق و باد سرعت سير استعاره فرمود . بيك ناگاه صباحى از ميان باغ جهانآراى سر برزد . اركان دولت و اعيان حضرت كه اين حالت مشاهده كردند در بحر حيرت افتادند و سلطان صاحبقران بوصول وزير عاليشان اظهار بهجت و مسرت فراوان نموده ، خواجه نظام الملك و اتباع او غمناك و پريشان گشتند و در قصد خواجه افضل كمر سعى و اجتهاد بر ميان بستند . اما چون مقرب الحضرت السلطانى در مقام حمايت و رعايت آن جناب بود سخن مخالفان از پيش نرفت .
هامش
( 1 ) در اصل خ : الامام
( 2 ) در اصل خ : جانب
( 3 ) در اصل چنينست و پيداست كه عبارت مغشوشست
( 4 ) سال 903
( 5 ) در اصل خ : به توجه