فرخندهصفات فايز شده ، شمهاى از كمال تقرب و اقتدار خواجه مجد الدين محمد عرضه داشت نظام الدين عليشير نمود و كيفيت قصد او را نسبت بوزراء و سبب آمدن خود را بتقرير دلپذير بيان فرمود و امير صايب تدبير همت بر استخلاص وزير صايب رأى صافىضمير گماشته ، خواجه غياث الدين محمد دهدار را كه بفرط كياست و دهاء « 1 » از ابناى دهر امتياز و استثناء داشت ببهانهء رسالت بپايهء سرير اعلى فرستاد و فرمود كه : بلطايف الحيل از خواجه مجد الدين محمد استمزاج « 2 » نمايد كه دربارهء خواجه افضل الدين محمد چه انديشه دارد . تا اگر معلوم شود كه به مجرد زر مهم او برمىگذرد آنچه بايد از خاصهء خود ايثار فرمايد و الا كه خيال ديگر داشته باشد در آن باب فكرى بصواب كرده شود و چون خواجه غياث الدين از آن سفر مراجعت نمود ، بعرض رسانيده ، كه قصد خواجه مجد الدين محمد نسبت بخواجه افضل الدين محمد بطمع اموال و جهات نيست ، بلكه داعيه دارد كه جان او را در عرصهء تلف آورد مقارن وصول خواجه دهدار احكام پادشاه فلكاقتدار در باب طلب خواجه افضل الدين محمد متعاقب و متواتر بدار الفتح استراباد رسيد و آن جناب را مجال توقف نمانده ، باستصواب امير كامياب متوجه عراق و آذربايجان گشت . يعقوب بيك كه فرمانفرماى آن مملكت بوده خواجه را مشمول عاطفت و احسان ساخت و خواجه افضل الدين محمد بعد از آنكه روزى چند در خطهء تبريز رحل اقامت انداخت عزيمت گزاردن « 3 » حج اسلام و طواف مرقد منور سيد
هامش
( 1 ) در اصل خ : ذها
( 2 ) در اصل خ : استمراع
( 3 ) در اصل خ : كذاردن