تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 432

مساهمون:

ص٤٣٢
فرار نموده ، بخانهء معتمدى شتافتند و روز ديگر عسسان پى بمقر ايشان بردند و نوبت « 1 » ديگر آن دو جوان خجسته سير را مانند در در صدف محبوس كردند و چون كيفيت گريختن و گرفتن ايشان بعرض پادشاه - - زمان « 2 » - - رسيد آتش قهر سلطانى شعله بفلك اثير كشيد و حكم واجب الامتثال از موقف جلال بسياست آن جماعت صادر گشته ، در ذى قعدهء سنهء مذكوره خواجه نظام الملك با اولاد و بعضى از اقرباء مثل خواجه عبد العزيز و خواجه نظام الدين بعالم ديگر شتافت و تاريخ آن واقعهء عظمى از لفظ « خرابى ملك » « 3 » سمت وضوح يافت - - كه « 4 » - - : « فسبحان الحى الدايم الذى لا يزول بقاوهء » . بيت « 5 »
بقائى كه بر وى فنا سابقست * فناى دگر هم بدان لاحقست بقا نيست آن ، بلكه عين فناست * بقاى حقيقى بقاى خداست

[ « 6 » خواجه عماد الاسلام ]

بصفت حلم و سلامت نفس و كم‌آزارى و رعيت‌پرورى موصوف و معروف بود و بشرب مدام و مصاحبت جوانان سيم‌اندام بسيار اشتغال مىنمود و همواره لب‌برلب جام ارغوان رنك و گوش بر آواز دف و چنك بسر مىبرد و پيوسته بآئين آئينه روىدرروى گلرخان فرشته‌خوى و سروقدان بنفشه موى مىآورد . بيت
به كف بودش هميشه جام گل رنك * نكردى گوش غير از نغمهء چنك
هامش
( 1 ) خ : برده نوبتى ( 2 ) در خ اين كلمه نيست ( 3 ) خرابى ملك به حساب ابجد 903 مىشود . ( 4 ) در خ اين كلمه نيست ( 5 ) خ : مثنوى ( 6 ) در ق از اينجا تا سطر 18 صحيفهء 439 كه شامل شرح حال عماد الاسلام و قسمت اول ترجمهء افضل الدين محمد كرمانيست در نسخه نوشته نشده .