حسين و خواجه رشيد الدين عبد الملك « 1 » را با قرابتان و اتباع گرفته ، در قلعهء اختيار الدين مقيد « 2 » گردانيدند و اموال و جهات و متملكات ايشان را كه در مدت بيست سال بلكه بيشتر فراهم آورده بودند متصرف گشته ، جهت ديوان ضبط نمودند و در روز شنبهء 25 ماه مذكور « 3 » ميان حضرت اعلى - - و سلطان « 4 » - - بديع الزمان در النكنشين محاربه بوقوع انجاميد و پدر بزرگوار بنصرة و ظفر مخصوص گشته ، پسر را منهزم گردانيد و معاندان خواجه نظام الملك فرصة يافته ، بعرض رسانيدند كه : در روز محاربه خواجه نظام الملك و اولاد با كوتوال قلعه در ساخته ، معد و مهيا شده بودند « 5 » كه اگر بديع الزمان ميرزا غالب گردد از حصار فرار نموده ، به دو پيوندند و ايضا امير شاه منصور را كه از معركه گريخته ، به شهر آمده بود يراق داده ، نزد بديع الزمان ميرزا فرستادهاند . از استماع اين سخنان نايرهء غضب سلطانى « 6 » بيشتر از پيشتر مشتعل گرديد و سوختن خرمن حيات ايشان را با خود مخمر گردانيد و روزى مجملى از آنچه در خزانهء خيال مخزون داشت با مقرب الحضرت « 7 » السلطانى ظاهر كرده ، فرمود كه :
مىخواهم در باب سياست جمعى حكم كنم . از شما درخواست مىنمايم كه خون ايشان را در خواه « 8 » نكنيد . آن جناب جوابى مناسب وقت بر زبان آورده ، بعد از روزى چند ازين قيلوقال خواجه كمال الدين حسين و خواجه رشيد الدين عبد الملك « 9 » شبى فرصت يافتند و از « 10 » قلعهء اختيار الدين
هامش
( 1 ) ق : عميد الملك
( 2 ) خ : محبوس
( 3 ) خ : بيست و پنجم شوال
( 4 ) در ق اين كلمه نيست
( 5 ) ق : ساختند و بالاى آن راده گذاشته و در حاشيه « بودند » نوشتهاند .
( 6 ) خ : سلطان صاحبقران
( 7 ) خ : حضرت
( 8 ) خ : درخواست
( 9 ) ق : عميد الملك
( 10 ) خ :
فرصت يافته از