بوالد بزرگوار آغاز مخالفت نمودند و از ممالكى كه در تصرف ايشان بود فلسى به كسى نمىدادند « 1 » . بدينسبب مداخل ديوان اعلى « 2 » روى در نقصان نهاد و خواجه نظام لملك حسب الحكم جهت زر لشكر و اخراجات ضروريهء ديگر در عرض يك دو سال چند نوبت برسم سرشمار - - و سراشمار « 3 » - - و برده شمار و نامبردار مبلغهاى كلى از محترفات و مزارعان بلده و بلوكات دار السلطنهء هراة حميت عن الافات و البليات « 4 » بستد و بدان واسطه خواص و عوام در پريشانى و تفرقه افتاده و وقوع اين حالات را بر كفايت « 5 » خواجه حمل كردند و بتضرع و ابتهال از مهيمن متعال زوال جاه و جلالش را مسئلت نمودند . ديگر آنكه خواجه افضل الدين محمد كه در - - شهور « 6 » - - سنهء اثنى و تسعين و ثمانمائه « 7 » بواسطهء استيلاى خواجه مجد الدين محمد بجانب « 8 » عراق و حجاز رفته بود فى شهور رمضان سنهء ثلث و تسعمائه « 9 » بيك ناگاه « 10 » بدار السلطنهء هراة رسيد و بوسيلهء بعضى از اپجكيان « 11 » بشرف بساط بوسى مشرف « 12 » شده ، سلطان حسين ميرزا « 13 » بمقتضاى كلمهء « لكل جديد لذه » او را منظور نظر عاطفت گردانيد و جناب مقرب الحضرت السلطانى بنابر محبت قديم و عداوت جديد كه نسبت بخواجه افضل و خواجه نظام الملك داشت خواجه افضل الدين محمد را در پناه حمايت خويش ماوى داد و سعى فرمود تا سلطان حسين « 14 » نوبت ديگر زمام امور وزارت را در
هامش
( 1 ) خ : بديوان اعلى فلسى نمىدادند
( 2 ) خ : مداخل پادشاه
( 3 ) در ق اين كلمه نيست
( 4 ) خ : صانها اللّه عن البليات
( 5 ) خ : بر ظلم و بدنفسى
( 6 ) در ق اين كلمه نيست
( 7 ) خ : سنهء 892
( 8 ) خ :
كاتب
( 9 ) خ : سنهء 903
( 10 ) خ : بناكاه
( 11 ) در خ نقطه گذاشته نشده
( 12 ) خ : شرف
( 13 ) خ : سلطان صاحبقران
( 14 ) خ : سلطان صاحبقران