كرده « 1 » ، فرمودم تا او را مدتى - - شكنجه و « 2 » - - تعذيب فرمودند و اكنون مىشنوم كه او بعنايت من اميدوار « 3 » گشته ، با شما طريق مخالفت - - و معادات « 4 » - - مسلوك مىدارد . اگر شما راضى مىشويد مىفرمايم كه :
همين لحظه او را گرفته ، حبس مىنمايند « 5 » . من بعرض رسانيدم كه : در ابام دولت ابد پيوند هركس - - نسبت « 6 » - - به من بدى انديشيد بسزاى خود رسيد « 7 » و مىدانم كه نظام الملك - - نيز « 8 » - - ببليهاى گرفتار خواهد شد .
اما نمىخواهم كه سبب ابتلاى او من باشم .
رباعى
ما را چه زيان اگر كسى بد بيند * عيبى كه نه ماراست يكى صد بيند
ما آينهايم ، هركه در ما نگرد * هرنيك و بدى كه بيند از خود بيند
اكنون از بندگان درگاه همايون التماس مىنمايم كه بواسطهء من متعرض او نگردند و از سر جرايمى كه دربارهء من ازو صدور يافته درگذرند و اين سخن مقبول افتاده ، - - در « 9 » - - آن روز پادشاه دشمننواز از سر گرفتن خواجه نظام الملك درگذشت . اما بهمگى همت متوجه - - پيدا كردن « 10 » - - ديگر بهانه بود « 11 » . ديگر آنكه در آن ايام كه زمام مهام در قبضهء اقتدار خواجه نظام الملك بود بحسب اقتضاى روزگار فوجى از شاهزادگان كامگار - - روزگار « 12 » - - كه در اطراف ولايات « 13 » بحكومت اشتغال داشتند نسبت
هامش
( 1 ) خ : كردانيده
( 2 ) در ق اين دو كلمه نيست
( 3 ) خ : بغايت مغرور
( 4 ) در ق اين دو كلمه نيست
( 5 ) خ : او را در غل و زنجير كشيده شكنجه مىنمايند
( 6 ) در خ اين كلمه نيست
( 7 ) خ : مىرسد
( 8 ) در خ اين كلمه نيست
( 9 ) در ق اين كلمه نيست
( 10 ) در ق اين دو كلمه نيست
( 11 ) خ : بهانهء ديگر كشت
( 12 ) در ق اين كلمه نيست
( 13 ) خ : ولايت